شهر زیتونی

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

شهر زیتونی

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

اینجا زیتون می نویسه از همه جا از همه چی

قسم به قلم، هم خمینی به جانشینش افتخار می‌کند؛

 هم مهدی موعود که جان عالم به فدای قدوم نازنینش باد، به نائبش! 

مرحبا به این پرچم‌داری! و به این اقتدار! 

مرحبا به این عزت! و به این عظمت! 

بی‌خود نیست ما معتقدیم؛ دست امیرالمؤمنین هم‌چنان بالاست!

 اساسا هر جنبش اسلامی، دقیقا عین حزب‌الله و انصارالله، ولایت فقیه را امتداد ولایت محمد رسول‌الله و علی ولی‌الله می‌داند! و اگر نداند، می‌شود حکایت مرسی! 

تعظیم کن خانم رایس! و تعظیم کنید آقای کلینتون، آقای اوباما و آقای ترامپ

 در برابر رهبری که دیروز آن‌جور کیش‌تان داد و امروز این‌جور مات‌تان کرد! 

آری! ریش و قیچی منطقه، دست آقای ماست؛ 

آقایی با عطر خوش غدیر که جز در برابر خدا سجده نمی‌کند!

حسن قدیانی

۰۵ مهر ۹۸ ، ۱۴:۴۴
R_A Zeytun

نوشته های اقتسادنامه که قبلا گفته بودم از وبلاگ استادم، دکتر نقشینه،  به خاطر اینکه وبلاگشون چندسالی هست بروز نشده ممکنه مطالب حذف بشن تو وبلاگم کپی خواهم کرد رو میتونید از بخش

 "پرونده های ویژه" ===> بخش اقتسادنامه

یا از تگ زیر این پست "اقتسادنامه" 

بخونید، بقیه‌ی نوشته‌های اقتسادنامه هم از خودم هست.

پ.ن:

اقتسادنامه نه اقتصادنامه!

۲ نظر ۰۹ آبان ۹۸ ، ۰۹:۵۸
R_A Zeytun

(مستند متولد اورشلیم ساخت مجموعه ی آرمان مدیا هست که با کلیک روی تصویر میتونید به صفحه ی خرید این مستند وارد بشید)

تو مرا زجر می دهی عشقم
مــازوخیسمی که دوستش دارم
من به اِشغال تو درآمده ام
صهیونیسمی که دوستش دارم 
#یاسر_قنبرلو


یک سری صحبت جدی در خصوص بهترین جنبش فعال فلسطینی-حماس (ادامه‌ی مطلب)

۰۱ شهریور ۹۸ ، ۱۱:۰۲
R_A Zeytun

قالت: یا اَبَاالْحَسَنِ لَمْ یَبْقَ لِی اِلاّ رَمَقٌ مِنَ اَلْحَیاةِ وَ حَانَ زَمانُ الرَّحِیلِ وَالْوِداعِ فَاسْتَمِعْ کَلامِی فَاِنَّکَ لا تَسْمَعُ بَْعدَ ذلِکَ صَوْتَ فاطِمَةَ أبَداً اوُصیکَ یَا اَبَاالْحَسَنِ اَنْ لا تَنْسَانِی وَ تَزُورَنی بَعدَ مَمَاتِی؛ ای اباالحسن!

برای من لحظه ای بیش از زندگانی نمانده است و زمان کوچ و خداحافظی فرارسیده است. سخنان مرا بشنو؛ زیرا پس از این صدای فاطمه را هرگز نخواهی شنید. ای اباالحسن! تو را وصیّت می کنم که مرا فراموش نکنی و پس از وفات من همواره مرا زیارت کنی...

از وصایای خانم حضرت فاطمه زهرا س به هستی‌اش علی ع


زیارتنامه‌ی خانم حضرت فاطمه زهرا س

حدیث مفاخره خانم فاطمه زهرا س با امیرالمومنین علی ع


۰۹ بهمن ۹۸ ، ۱۸:۵۰
R_A Zeytun

وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَکِ أَوْلِیَاءُ وَمُصَدِّقُونَ وَ صَابِرُونَ ...

ما می‌پنداریم که دوستان و تصدیق کنندگان شما هستیم...

(پ.ن: تا اونجایی که من می‌دونم لفظ "زعم" برای هیچ یک از معصومین به جز خانم فاطمه زهرا س استفاده نشده، یعنی معرفت و شناخت بقیه‌ی امامان و معصومین شاید ممکن باشه ولی در مورد خانم فاطمه زهرا س درک و شناختی که داری"زعم" هست یعنی فکر میکنی شناختی ولی اونطوری که باید نشناختی حالا تا هرجا که به سطح شناخت رسیدی باز هم "زعم" هست)

**********

بسم الله الرحمن الرحیم


یَا مُمْتَحَنَهُ امْتَحَنَکِ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ

ای آن که خدایی که تو را خلق کرد پیش از خلقت بیازمود و در آن آزمایش بر هر گونه بلا و مصیبت تو را شکیبا و بردبار گردانید.


صَابِرَهً وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَکِ أَوْلِیَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ صَابِرُونَ لِکُلِّ مَا أَتَانَا بِهِأَبُوکِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ أَتَانَا بِهِ وَصِیُّهُ‏ فَإِنَّا نَسْأَلُکِ إِنْ کُنَّا صَدَّقْنَاکِ

و ما چنین پنداریم که دوستان شما هستیم و مقام بزرگی شما را تصدیق می‏کنیم و بر هر دستور و تعلیمات الهی که پدر شما و وصیّش که درود حق بر او و آلش باد برای ما آورد صبور و مطیع خواهیم بود

پس ما درخواست می‏کنیم هرگاه که مصدق و مؤمن به شما هستیم که ما را بواسطه این تصدیق به رسول و وصیش خدا به شما ملحق فرماید.


إِلاَّ أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِیقِنَا لَهُمَا لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوِلاَیَتِکِ‏

تا به ما مژده رسد که بواسطه دوستی شما ما را از گناهان پاک سازد


اَلسَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ نَبِیِّ اللَّهِ‏

سلام بر تو ای دختر رسول خدا سلام بر تو ای دختر پیغمبر خدا.


السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ حَبِیبِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَلِیلِ اللَّهِ‏

سلام بر تو ای دختر حبیب خدا سلام بر تو ای دختر دوست خاص خدا.


السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ صَفِیِّ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ أَمِینِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَیْرِ خَلْقِ اللَّهِ‏

سلام بر تو ای دختر بنده خالص خدا سلام بر تو ای دختر امین خدا سلام بر تو ای دختر بهترین خلق خدا .



السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ أَفْضَلِ أَنْبِیَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ مَلاَئِکَتِهِ‏

سلام بر تو ای دختر بهترین پیغمبران و رسولان و فرشتگان خدا .


السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَیْرِ الْبَرِیَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا سَیِّدَهَ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ‏

سلام بر تو ای دختر بهترین خلق سلام بر تو ای سیده زنان عالم از اولین و آخرین.


السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا زَوْجَهَ وَلِیِّ اللَّهِ وَ خَیْرِ الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ‏

سلام بر تو ای همسر ولی خدا (امیر المؤمنین) و بهترین تمام خلق بعد از رسول خدا.


السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ

سلام بر تو ای مادر حسن و حسین دو سید جوانان اهل بهشت.


السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَهُ الشَّهِیدَهُ

سلام بر تو ای صدیقه که شهید گردیدی.


السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الرَّضِیَّهُ الْمَرْضِیَّهُ السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْفَاضِلَهُ الزَّکِیَّهُ السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِیَّهُ

سلام بر تو ای آنکه خدا از تو خوشنود و تو از خدا خوشنودی سلام بر تو ای صاحب فضیلت‏و پاکیزه صفات سلام بر تو ای انسیه حوراء.


السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا التَّقِیَّهُ النَّقِیَّهُ السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُحَدَّثَهُ الْعَلِیمَهُ

سلام بر تو ای ذات متقی پاک گوهر سلام بر تو ای آنکه به الهام خدا دانا بودی.


السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمَظْلُومَهُ الْمَغْصُوبَهُ

سلام بر تو ای مظلوم (و دارای عصمت) که حق تو را غصب کردند.


السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُضْطَهَدَهُ الْمَقْهُورَهُ

سلام بر تو ای ستم کشیده و مقهور دشمنان دین.


السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا فَاطِمَهُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ

سلام بر تو ای فاطمه دختر رسول خدا و رحمت و برکات حق بر تو باد.


صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکِ وَ عَلَی رُوحِکِ وَ بَدَنِکِ‏ أَشْهَدُ أَنَّکِ مَضَیْتِ عَلَی بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّکِ وَأَنَّ مَنْ سَرَّکِ فَقَدْ سَرَّرَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏

درود خدا بر تو و بر جسم و جان تو باد. گواهی می‏دهم که چون تو از جهان رفتی با مقام یقین و دلیل روشن از جانب پروردگار بودی و هر که تو را مسرور و شاد ساخته رسول خدا که درود خدا بر او و آلش باد را شاد ساخته


وَ مَنْ جَفَاکِ فَقَدْ جَفَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏

 و هر که در حق تو جفا و ظلم کرد به رسول خدا که درود خدا بر او و آلش باد ظلم و جفا کرده.


وَ مَنْ آذَاکِ فَقَدْ آذَی رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏

و هر که تو را آزرده کرد رسول خدا که درود خدا بر او و آلش باد را آزرده است.


وَ مَنْ وَصَلَکِ فَقَدْ وَصَلَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏

و هر که به تو پیوست به رسول خدا که درود خدا بر او و آلش باد پیوسته.


وَ مَنْ قَطَعَکِ فَقَدْ قَطَعَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏

و هر که از تو بریده از رسول خدا که درود خدا بر او و آلش باد بریده است.


لِأَنَّکِ بَضْعَهٌ مِنْهُ وَ رُوحُهُ الَّذِی بَیْنَ جَنْبَیْهِ کَمَا قَالَ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏ أُشْهِدُ اللَّهَ وَ رُسُلَهُ وَ مَلاَئِکَتَهُ أَنِّی رَاضٍ عَمَّنْ رَضِیتِ عَنْهُ سَاخِطٌ عَلَی مَنْ سَخِطْتِ عَلَیْهِ‏

زیرا تو پاره تن پیغمبر و روح مقدس آن بزرگواری خدا را گواه می‏گیرم و رسول او و فرشتگان را که من از آن کس راضیم که شما از او راضی هستید و خشمگینم از هر که شما از او خشمگین هستید.


مُتَبَرِّئٌ مِمَّنْ تَبَرَّأْتِ مِنْهُ مُوَالٍ لِمَنْ وَالَیْتِ مُعَادٍ لِمَنْ عَادَیْتِ‏ مُبْغِضٌ لِمَنْ أَبْغَضْتِ مُحِبٌّ لِمَنْ أَحْبَبْتِ وَ کَفَی بِاللَّهِ شَهِیداً وَ حَسِیباً وَ جَازِیاً وَ مُثِیباً

بیزارم از آنکه شما از او بیزارید دوستم با آن که شما با او دوستید و دشمنم با هر که شما با او دشمنید ناراضیم از هر که شما از او ناراضی هستید و محبوب من است هر که محبوب شماست و بر صدق گواهی من خدا کافی است که گواه و محاسب و جزا دهنده و ثواب بخشنده است.


أُشْهِدُ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ أَنِّی وَلِیٌّ لِمَنْ وَالاکِ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاکِ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکِ

خدا را گواه می‏گیرم و پیغمبران و فرشتگان را خدا را گواه می‏گیرم و فرشتگان را که من دوستم با دوستان شما و دشمنم با دشمنان شما و با هر که محاربه کند با شما محاربم.


أَنَا یَا مَوْلاتِی بِکِ وَ بِأَبِیکِ وَ بَعْلِکِ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِکِ مُوقِنٌ، وَ بِوِلایَتِهِمْ مُؤْمِنٌ، وَ لِطَاعَتِهِمْ مُلْتَزِمٌ

من ای مولای من به مقام عصمت و عظمت تو و پدر بزرگوارت و شوهر و فرزندانت که پیشوایان دین منند یقین دارم و به ولایت و امامت شما ایمان دارم و ملتزم اطاعت شما هستم.


أَشْهَدُ أَنَّ الدِّینَ دِینُهُمْ، وَ الْحُکْمَ حُکْمُهُمْ، وَ هُمْ قَدْ بَلَّغُوا عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ دَعَوْا إِلَى سَبِیلِ اللَّهِ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، لا تَأْخُذُهُمْ فِی اللَّهِ لَوْمَةُ لائِمٍ،

گواهی می‏دهم که دین همان است که آنها راست و حکم خدا همان حکم است که آنها کنند و آنها حکم خدا را البته به خلق رسانیدند و امت را به راه خدا به طریق حکمت و برهان و پند و اندرز نیکو دعوت کردند و از ملامت لائمان نیندیشیدند.


وَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْکِ وَ عَلَى أَبِیکِ وَ بَعْلِکِ وَ ذُرِّیَّتِکِ الْأَئِمَّةِ الطَّاهِرِینَ، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ، وَ صَلِّ عَلَى الْبَتُولِ الطَّاهِرَةِ، الصِّدِّیقَةِ الْمَعْصُومَةِ، التَّقِیَّةِ النَّقِیَّةِ، الرَّضِیَّةِ الْمَرْضِیَّةِ، الزَّکِیَّةِ الرَّشِیدَةِ، الْمَظْلُومَةِ الْمَقْهُورَةِ، الْمَغْصُوبَةِ حَقُّهَا، الْمَمْنُوعَةِ إِرْثُهَا، الْمَکْسُورَةِ ضِلْعُهَا، الْمَظْلُومِ بَعْلُهَا، الْمَقْتُولِ وَلَدُهَا

و درود بر تو و بر پدر بزرگوار و شوهر و ذریه و فرزندانت که امامان پاک گوهرند ای پروردگار درود فرست بر محمد (ص) و اهل بیتش و درود فرست بر بتول طاهره و صدیقه معصومه باتقوای پاکیزه روح که از خدا راضی است و خدا از او راضی است پاک گوهر با رشد و هدایت و مظلوم و مقهور امت که حقش را غصب و ارثش را منع کردند و استخوان پهلویش را شکستند و به شوهرش ستم نمودند و فرزندش را شهید کردند.


فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِکَ وَ بَضْعَةِ لَحْمِهِ

ای خدا فاطمه دخت رسول توست و پاره تن و باطن قلب و جگر گوشه پیغمبر توست.


وَصَمِیمِ قَلْبِهِ ، وَفِلْذَةِ کَبِدِهِ ، وَالنُّخْبَةِ مِنْکَ لَهُ ، وَالتُّحْفَةِ خَصَصْتَ بِها وَصِیَّهُ ، وَحَبِیبَةِ الْمُصْطَفىٰ ، وَقَرِینَةِ الْمُرْتَضىٰ ، وَسَیِّدَةِ النِّساءِ ، وَمُبَشِّرَةِ الْأَوْلِیاءِ ، حَلِیفَةِ الْوَرَعِ وَالزُّهْدِ ، وَتُفَّاحَةِ الْفِرْدَوْسِ وَالْخُلْدِ الَّتِی شَرَّفْتَ مَوْلِدَها بِنِساءِ الْجَنَّةِ ، وَسَلَلْتَ مِنْها أَنْوارَ الْأَئِمَّةِ ، وَأَرْخَیْتَ دُونَها حِجابَ النُّبُوَّةِ

تحیت و درود از توبر او باد و او تحفه گرانبهای توست که خاصه به وصی رسولت اعطا فرمودی و حبیب حضرت مصطفی و قرین حضرت مرتضی و بزرگ زنان عالم و بشارت دهنده اولیاء و ملازم ورع و زهد. و سیب باغ فردوس و بهشت خلد تو مولدش را به شرف زنان بهشتی شرافت دادی و انوار ائمه طاهرین را از نسل پاک او مقرر داشتی و در برابرش پرده نبوت را بیاویختی.


اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَیْها صَلاةً تَزِیدُ فِی مَحَلِّها عِنْدَکَ ، وَشَرَفِها لَدَیْکَ ، وَمَنْزِلَتِها مِنْ رِضَاکَ ، وَبَلِّغْها مِنَّا تَحِیَّةً وَسَلاماً ، وَآتِنَا مِنْ لَدُنْکَ فِی حُبِّها فَضْلاً وَ إِحْسَاناً وَرَحْمَةً وَغُفْراناً إِنَّکَ ذُو الْعَفْوِ الْکَرِیمِ.

پروردگارا درود فرست بر او درودی که مقامش نزد تو بیفزاید و نزد تو شرافت یابد و از مقام رضا و خشنودیت منزلت گیرد از ما تحیت و سلام به روح پاک آن بزرگوار برسان و بواسطه دوستی و محبت او ما را فضل و احسان و رحمت و مغفرت کرامت فرما که تو ای خدا دارای مقام عفو با لطف و کرامتی.


حدیث مفاخره خانم فاطمه زهرا س با امیرالمومنین علی ع

۰۸ بهمن ۹۸ ، ۱۲:۳۰
R_A Zeytun

مفاخره در لغت به معنی غالب شدن در فخر، اظهار بزرگی کردن و به خود بالیدن و ... هست که در زمان جاهلیت قبل از اسلام این کارها انجام میشد، اکثر این فخر عرب ها هم بر مبنای رفتارهای غیر انسانی و جاهلی خودشون بود.

بعد از اسلام این مفاخره با یک سری تغییرات موند، که اگر قرار هست افتخاری گفته بشه اول باید مورد تایید اسلام باشه و دوم اینکه اینا رو نه از توانایی خودتون بلکه از لطف خدا باید بدونید.

یعنی معنی درست اسلامی مفاخره میشه:{وَأَمّا بِنِعْمَهِ رَبّکَ فَحَدّثْ} بیان نمودن نعمت‌های الهی است که از جانب خداوند متعال به بنده خود اعطاء شده است و باید عاری از هرگونه تفاخر مادی و دنیوی و به دور از هر نوع ریا و سمعه و عجب و… باشد.

به طور خلاصه بخوام بگم متنی که در ادامه میخونیم، مفاخره(مناظره!)ی خانم حضرت زهرا س با امیرالمومنین مولامون امام علی ع هست که یه بحثی شده بود بین این دو بزرگوار(البته بحثی که میگم منظور آموزش دادن به ما بوده تا در تاریخ این گفته ها ثبت بشند و به ما برسند، من این جوری برداشت میکنم) که پیامبر ص امیرالمومنین ع رو بیشتر دوست دارند یا خانم فاطمه زهرا س و بعدش ادله‌ای برای هم میارند که این منطق رو برای هم دیگه ثابت کنند، بحث یه خرده جدی تر میشه و این دو بزگوار پیش پیامبر میروند و اونجا بقیه ی ماجرا و گفت و گو ها اتفاق می‌افته، به نظرم خالی از لطف نیست بخونیم:

(من متن رو از نرم‌افزار جامع الاحادیث گرفتم و تقریبا ترجمه از خودم هست ولی میتونید تو سایت‌های  مجمع جهانی شیعه شناسی و پایگاه تحلیلی خبری ندای اصفهان و مدرسه علمیه رضویه (موسسه جامعه الرضویه)  هم این حدیث و ترجمه‌ی اختصاصی اون سایت‌ها رو ببینید)

منبع:کتاب «الفضائل» تألیف «شاذان بن جبرئیل قمی»

رُوِیَ أَنَّهُ جَاءَ فِی الْخَبَرِ أَنَّ الْإِمَامَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع کَانَ ذَاتَ یَوْمٍ هُوَ وَ زَوْجَتُهُ فَاطِمَةُ ع یَأْکُلَانِ تَمْراً فِی الصَّحْرَاءِ إِذْ تَدَاعَیَا بَیْنَهُمَا بِالْکَلَامِ فَقَالَ عَلِیٌّ ع یَا فَاطِمَةُ إِنَّ النَّبِیَّ ص یُحِبُّنِی أَکْثَرَ مِنْکِ فَقَالَتْ وَا عَجَبَا مِنْکَ یُحِبُّکَ أَکْثَرَ مِنِّی وَ أَنَا ثَمَرَةُ فُؤَادِهِ وَ عُضْوٌ مِنْ أَعْضَائِهِ وَ غُصْنٌ مِنْ أَغْصَانِهِ وَ لَیْسَ لَهُ وَلَدٌ غَیْرِی

روزی امیرالمومنین علی (ع) همراه حضرت فاطمه (س) به صحرا رفتند و در آنجا در حال تناول خرما بودند که امیرالمومنین علی (ع) به شوخی فرمودندیا فاطمه! به درستی که پیامبر اکرم (ص) مرا از تو بیشتر دوست دارد!

 

حضرت فاطمه(س) فرمودندیا علی از تو تعجب می کنم! تو را از من بیشتر دوست دارد؟! و حال آنکه من میوه قلب رسول الله و عضوی از اعضای او و تکه ای از بدن آن حضرتم و من تنها فرزند پیامبر اکرم (ص) هستم.

فَقَالَ لَهَا عَلِیٌّ ع یَا فَاطِمَةُ إِنْ لَمْ تُصَدِّقِینِی فَامْضِی بِنَا إِلَى أَبِیکِ مُحَمَّدٍ ص قَالَ فَمَضَیْنَا إِلَى حَضْرَتِهِ ص فَتَقَدَّمَتْ وَ قَالَتْ یَا رَسُولَ اللَّهِ ص أَیُّنَا أَحَبُّ إِلَیْکَ أَنَا أَمْ عَلِیٌّ ع قَالَ النَّبِیُّ ص أَنْتَ أَحَبُّ إِلَیَّ وَ عَلِیٌّ أَعَزُّ عَلَیَّ مِنْکَ

امیرالمومنین علی(ع) به حضرت فاطمه (س) فرمودند: ای فاطمه اگر از من قبول نمی کنی برویم خدمت پدرت رسول اکرم (ص).

امیرالمومنین (ع) می فرمایند ما به نزد پیامبر اکرم (ص) رفتیم و

فاطمه (س) خود را مقدم نمود و فرمود:

ای رسول خدا (ص) آیا من در نزد شما محبوب ترم یا علی؟

پیامبر اکرم فرمودند:

تو پیش من محبوب تری و امیرالمومنین علی (ع) در نزد من عزیزتر است.

فَعِنْدَهَا قَالَ سَیِّدُنَا وَ مَوْلَانَا الْإِمَامُ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع أَ لَمْ أَقُلْ لَکَ أَنَا وَلَدُ فَاطِمَةَ ذَاتِ التُّقَى قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا ابْنَةُ خَدِیجَةَ الْکُبْرَى

در این هنگام سید و مولای متقیان امیرالمومنین (ع) به حضرت زهرا (س) فرمودند:

 آیا نمی دانی که من فرزند فاطمه ای هستم که وجودش تقوای محض بود.

خانم فاطمه زهرا (س) فرمودند:

 و من نیز فرزند خدیجه کبری هستم

قَالَ عَلِیٌّ ع وَ أَنَا ابْنُ الصَّفَا قَالَتْ فَاطِمَةُ أَنَا ابْنَةُ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى

علی علیه السلام:

من پسر کسی هستم که صفا را بنا گذاشت.

فاطمه سلام الله:

من دختر کسی هستم که او را سدره المنتهی بردند.

 

قَالَ عَلِیٌّ وَ أَنَا فَخْرُ الْوَرَى قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا ابْنَةُ دَنا فَتَدَلَّى وَ کَانَ مِنْ رَبِّهِ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنى

علی علیه السلام:

 من آنم که بلندی پرچم اسلام به دست من بوده.

فاطمه سلام الله:

من دختر کسی هستم که تا مقام دنی فتدلی رفت و به مقام قرب قاب قوسین او ادنی رسید.

 قَالَ عَلِیٌّ وَ أَنَا وَلَدُ الْمُحْصَنَاتِ قَالَتْ فَاطِمَةُ أَنَا بِنْتُ الصَّالِحَاتِ وَ الْمُؤْمِنَاتِ

علی علیه السلام:

من پسر محصنات زنان هستم.

 فاطمه سلام الله:

من دختر صالحات زنان هستم.

قَالَ عَلِیٌّ خَادِمِی جَبْرَئِیلُ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا خَاطَبَنِی فِی السَّمَاءِ رَاحِیلُ وَ خَدَمَتْنِی الْمَلَائِکَةُ جِیلًا بَعْدَ جِیلٍ

علی علیه السلام:

من کسی هستم که جبرئیل خدمت من کرده است.

فاطمه سلام الله:

من کسی هستم فرشته راحیل با من سخن گفت و ملائکه بر خدمت من برخاستند.

قَالَ عَلِیٌّ وَ أَنَا وُلِدْتُ فِی الْمَحَلِّ الْبَعِیدِ الْمُرْتَقَى قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا زُوِّجْتُ فِی الرَّفِیعِ الْأَعْلَى وَ کَانَ مَلَاکِی فِی السَّمَاءِ

علی علیه السلام:

من کسی هستم که در محل ارتقا یافته متولد شدم.

فاطمه سلام الله:

من کسی هستم که ازدواجم در رفیع اعلی و در آسمان بود.

قَالَ عَلِیٌّ أَنَا حَامِلُ اللِّوَاءِ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا ابْنَةُ مَنْ عُرِجَ بِهِ إِلَى السَّمَاءِ

علی علیه السلام:

من آنم که همیشه پرچم فتح و پیروزی به دست من بوده.

فاطمه سلام الله:

من دختر کسی هستم که به آسمان عروج کرد.

قَالَ عَلِیٌّ أَنَا ابْنُ صَالِحِ الْمُؤْمِنِینَ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا ابْنَةُ خَاتَمِ النَّبِیِّینَ

علی علیه السلام:

من پسر صالح مومنین هستم

فاطمه سلام الله:

من دختر خاتم نبیین هستم

قَالَ عَلِیٌّ وَ أَنَا الضَّارِبُ عَلَى التَّنْزِیلِ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا صَاحِبَةُ التَّأْوِیلِ

علی علیه السلام:

من مجری تاویل (قرآن) هستم.

فاطمه سلام الله:

من سپر حفظ کننده تاویل (قرآنم) هستم.

قَالَ عَلِیٌّ وَ أَنَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سِینِینَ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا الشَّجَرَةُ الَّتِی تُخْرِجُ أُکُلَهَا أَعْنِی الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ ع

علی علیه السلام:

من آن درختی هستم که از طور سینین خارج شد.(اشاره به آن درختی که خداوند به واسطه‌ی آن با حضرت موسی ع صحبت کرد)

فاطمه سلام الله:

من آن شجره (نسلی) هستم که حسن ع و حسین ع از آن به وجود آمد.

قَالَ عَلِیٌّ وَ أَنَا الْمَثَانِی وَ الْقُرْآنُ الْحَکِیمُ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا ابْنَةُ النَّبِیِّ ص الْکَرِیمِ

علی علیه السلام:

من مثانی(جایی دیدم نوشته بود از نام های دیگر قرآن است) و قرآن کریم هستم.

فاطمه سلام الله:

من دختر نبی کریم هستم

قَالَ عَلِیٌّ وَ أَنَا النَّبَأُ الْعَظِیمُ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا ابْنَةُ الصَّادِقِ الْأَمِینِ

علی علیه السلام:

من نباء عظیم روز قیامت هستم.

فاطمه سلام الله:

من دختر راستگوترین و امین ترین خلق خدایم.

قَالَ عَلِیٌّ وَ أَنَا الْحَبْلُ الْمَتِینُ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا ابْنَةُ خَیْرِ الْخَلْقِ أَجْمَعِینَ

علی علیه السلام:

من ریسمان محکم وسیله الهی هستم.

فاطمه سلام الله:

من دختر بهترین خلق هستم.

قَالَ عَلِیٌّ أَنَا لَیْثُ الْحُرُوبِ قَالَتْ فَاطِمَةُ أَنَا مَنْ یَغْفِرُ اللَّهُ بِهِ الذُّنُوبَ

علی علیه السلام:

من شیردرنده(همان معنی اسد)جنگ‌ها هستم

فاطمه سلام الله:

من کسی هستم که بخاطر او خدا گناهان را می‌آمرزید.

قَالَ عَلِیٌّ وَ أَنَا الْمُتَصَدَّقُ بِالْخَاتَمِ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا ابْنَةُ سَیِّدِ الْعَالَمِ

علی علیه السلام:

من تصدیق کننده‌ی خاتم هستم(در بعضی از ترجمه‌ها دیدم که خاتم را نگین انگشتری ترجمه کردند و اشاره به دادن انگشتر در نماز کردند)

فاطمه سلام الله:

من دختر بزرگوارترین فرد عالمم.

قَالَ عَلِیٌّ أَنَا سَیِّدُ بَنِی هَاشِمٍ قَالَتْ أَنَا ابْنَةُ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى

علی علیه السلام:

من بزرگ بنی هاشم هستم

فاطمه سلام الله:

من دختر محمد مصطفی (ص) هستم.

قَالَ عَلِیٌّ أَنَا الْإِمَامُ الْمُرْتَضَى قَالَتْ فَاطِمَةُ أَنَا ابْنَةُ سَیِّدِ الْمُرْسَلِینَ

علی علیه السلام:

من امام مرتضی هستم(مرتضی: پسندیده شده، مورد رضایت و پسند قرار گرفته)

فاطمه سلام الله:

من دختر سیدمرسلین هستم

قَالَ عَلِیٌّ أَنَا سَیِّدُ الْوَصِیِّینَ قَالَتْ فَاطِمَةُ أَنَا ابْنَةُ النَّبِیِّ الْعَرَبِیِّ

علی علیه السلام:

من سید اوصیا هستم

فاطمه سلام الله:

من دختر پیغمبر عربی هستم.

قَالَ عَلِیٌّ وَ أَنَا الشُّجَاعُ الْکَمِیُّ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا ابْنَةُ أَحْمَدَ النَّبِیِّ ص

علی علیه السلام:

من دلاور مسلح(کمی) شجاع هستم

فاطمه سلام الله:

من دختر نبی برگزیده هستم

قَالَ عَلِیٌّ أَنَا الْمُبْطِلُ الْأَرْوَع قَالَتْ فَاطِمَةُ أَنَا الشَّفِیعُ الْمُشَفَّعُ

علی علیه السلام:

من مبطل غایت شگفتی از حسن و کمال در برابر مردم(الاروع) هستم(ترجمه‌ی دقیق‌تر بیت"نرخ یوسف شکند وقتی به بازار آید" است)

فاطمه سلام الله:

من کسی هستم که شفاعت میکند(الشَّفِیعُ) و شفاعت او مورد قبول است(الْمُشَفَّعُ)

قَالَ عَلِیٌّ أَنَا قَسِیمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ قَالَتْ فَاطِمَةُ أَنَا ابْنَةُ مُحَمَّدٍ الْمُخْتَارِ

علی علیه السلام:

من تقسیم کننده بهشت و دوزخم

فاطمه سلام الله:

من دختر محمد که اختیار به او داده شده است، هستم.

قَالَ عَلِیٌّ أَنَا قَاتِلُ الْجَانِّ قَالَتْ فَاطِمَةُ أَنَا ابْنَةُ رَسُولِ الْمَلِکِ الدَّیَّانِ

علی علیه السلام:

من کشنده بد اندیشان هستم

فاطمه سلام الله:

من دختر آن پیغمبر رحمه للعالمینم.

قَالَ عَلِیٌّ أَنَا خِیَرَةِ الرَّحْمَنِ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا خِیَرَةُ النِّسْوَانِ

علی علیه السلام:

من بهترینِ بخشاینده هستم

فاطمه سلام الله:

من بهترینِ زنان هستم

قَالَ عَلِیٌّ وَ أَنَا مُکَلَّمُ أَصْحَابِ الرقیم قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا ابْنَةُ مَنْ أُرْسِلَ رَحْمَةً لِلْمُؤْمِنِینَ وَ بِهِمْ رَءُوفُ رَحِیمُ

 علی علیه السلام:

من آنم که با اصحاب کهف و رقیم سخن گفت

فاطمه سلام الله:

من دختر کسی هستم که رحمت برای مومنان است و با آن‌ها رئوف و مهربان است

قَالَ عَلِیٌّ وَ أَنَا الَّذِی جَعَلَ اللَّهُ نَفْسِی نَفْسَ مُحَمَّدٍ ص حَیْثُ یَقُولُ فِی کِتَابِهِ الْعَزِیزِ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا الَّذِی قَالَ فِی أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ

علی علیه السلام:

من آنم که محمد(ص) مرا چون جان خود شمرد همانطور که در کتابش گفته شده، "أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ" (اشاره به آیه‌ی مباهله)

 فاطمه سلام الله:

من هم همانم که گفته شده و "أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ"

قَالَ عَلِیٌّ أَنَا عَلَّمْتُ شِیعَتِی الْقُرْآنَ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا یُعْتِقُ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّنِی مِنَ النِّیرَانِ

علی علیه السلام:

من آنم که به شیعیانم قرآن را آموختم.

فاطمه سلام الله:

من آنم که هر که مرا دوست بدارد خداوند او را از آتش آزاد گرداند.

قَالَ أَنَا شِیعَتِی مِنْ عِلْمِی یَسْطُرُونَ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا مِنْ بَحْرِ عِلْمِی یَغْتَرِفُونَ

علی علیه السلام:

من آنم که شیعیانم دانشم را بهره میبرند و می‌نگارند.

فاطمه سلام الله:

و من آن دریای دانشم که شیعیان از آن پیمانه برمی‌دارند.

قَالَ عَلِیٌّ أَنَا الَّذِی اشْتَقَّ اللَّهُ تَعَالَى اسْمِی مِنْ اسْمِهِ فَهُوَ الْعَالِی وَ أَنَا عَلِیٌّ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا کَذَلِکَ فَهُوَ الْفَاطِرُ وَ أَنَا فَاطِمَةَ

علی علیه السلام:

من آنم که نامم از نام خدا علی اعلی مشتق شده و من علی هستم

فاطمه سلام الله:

و من نیز نامم از نام خدا گرفته شده است؛ پس او فاطر است و من فاطمه ام.

قَالَ عَلِیٌّ ع أَنَا حَیَاةُ الْعَارِفِینَ قَالَتْ فَاطِمَةُ أَنَا مَسْلَکِ نَجَاةِ الرَّاغِبِینَ

علی علیه السلام:

 من حیات عارفین هستم(سرچشمه‌ی عارفان)

فاطمه سلام الله:

من راه نجات مشتاقان هستم.(مسلک را تنها راه نجات هم معنی کردند)

قَالَ عَلِیٌّ وَ أَنَا الْحَوَامِیمُ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا ابْنَةُ الطَّوَاسِینِ

علی علیه السلام:

من حوامیم (جمع حم) قرآن هستم.

 فاطمه سلام الله:

من دختر طواسین (طس) هستم

قَالَ عَلِیٌّ وَ أَنَا کَنْزُ الْغِنَى قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا الْکَلِمَةُ الْحُسْنَى

علی علیه السلام:

من گنج بی نیازی و کشتی نجات امتم.

فاطمه سلام الله:

من کلمه الحسنای الهی هستم.

قَالَ عَلِیٌّ أَنَا بِی تَابَ اللَّهُ عَلَى آدَمَ فِی خَطِیئَتِهِ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا بِی قَبِلَ اللَّهُ تَوْبَتَهُ

علی علیه السلام:

من آنم که بنام من آدم توبه کرد.

 فاطمه سلام الله:

من آنم که توبه او بواسطه من قبول شد.

قَالَ عَلِیٌّ أَنَا کَسَفِینَةِ نُوحٍ مَنْ رَکِبَهَا نَجَا قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا أُشَارِکُکَ فِی الدَّعْوَى

علی علیه السلام:

من مانند کشتی نوحم که هرکس خود را به آن رساند، نجات یافت.

 فاطمه سلام الله:

و من هم شریک در این ادعایت هستم.

قَالَ عَلِیٌّ أَنَا طُوفَانُهُ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا سَوْرَتُهُ

علی علیه السلام:

من طوفان آنم.

فاطمه سلام الله:

و من تکیه‌گاه نجات اویم.

قَالَ عَلِیٌّ وَ أَنَا النَّسِیمُ الْمُرْسَلُ لِحِفْظِهِ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا مِنِّی أَنْهَارُ الْمَاءِ وَ اللَّبَنِ وَ الْخَمْرِ وَ الْعَسَلِ فِی الْجِنَانِ

علی علیه السلام:

و من آن نسیم فرستاده شده برای حفاظتش هستم.

فاطمه سلام الله:

و من جاری‌کننده نهرهای گوارای آب و شیر و شراب و عسل مصفای بهشتی‌ام

قَالَ عَلِیٌّ وَ أَنَا الطُّورُ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا الْکِتَابُ الْمَسْطُورُ

علی علیه السلام:

و من طور هستم.

فاطمه سلام الله:

و من کتاب مسطور هستم.(ترجمه‌ی مسطور را نگاشته شده گفتند اما احتمالا معنی دیگری دارد)

قَالَ عَلِیٌ وَ أَنَا الرُّقِّ الْمَنْشُورُ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا الْبَیْتُ الْمَعْمُورُ

علی علیه السلام:

و من صفحه گسترده شده (برای نگارش آن کتاب) هستم.

فاطمه سلام الله:

و من آن بیت معمور(خانه همواره آباد)م.

قَالَ عَلِیٌّ وَ أَنَا السَّقْفُ الْمَرْفُوعُ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا الْبَحْرُ الْمَسْجُورُ

علی علیه السلام:

و من آن سقف بلند برافراشته‌ام

فاطمه سلام الله:

و من آن دریای سرشار برافروخته‌ام.

قَالَ عَلِیٌّ أَنَا عِلْمِی مِنَ النَّبِیِّینَ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا ابْنَةُ سَیِّدِ الْمُرْسَلِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ

علی علیه السلام:

و من دانشم از دانش پیامبران است

فاطمه سلام الله:

و من دختر بزرگوارترین پیامبران از اولین و آخرین هستم.

قَالَ عَلِیٌّ أَنَا الْبِئْرُ وَ الْقَصْرُ الْمَشِیدُ قَالَتْ فَاطِمَةُ أَنَا مِنِّی شَبَّرُ وَ شَبِیرٌ

علی علیه السلام:

من چاه عمیق قرآن و کاخ برافراشته آنم

فاطمه سلام الله:

من آنم که مادر حسن و حسینم

قَالَ عَلِیٌّ وَ أَنَا بَعْدَ الرَّسُولِ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ قَالَتْ أَنَا الْبَرَّةُ الزَّکِیَّةُ

علی علیه السلام:

من آنم که بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم بهترین خلق خدایم.

فاطمه سلام الله:

من پاک‌ترین زن نیکوکردارم.

فَعِنْدَهَا قَالَ النَّبِیُّ ص لَا تُکَلِّمِی عَلِیّاً فَإِنَّهُ ذُو الْبُرْهَانِ

در این‌جا بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم به دخترش فاطمه علیها السلام فرمود:

در مقابل علی سکوت کن که او صاحب برهان است.

قَالَتْ فَاطِمَةُ أَنَا ابْنَةُ مَنْ أُنْزِلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ

فاطمه سلام الله:

منم دختر دریافت‌کننده و صاحب قرآنم.

قَالَ عَلِیٌّ أَنَا الْبَطِینُ الْأَصْلَعُ قَالَتْ فَاطِمَةُ أَنَا الْکَوْکَبُ الَّذِی یَلْمَعُ

علی علیه السلام:

من آن امانت‌دار توانگر هستم.

فاطمه سلام الله:

من آن ستاره درخشان آیینم.

قَالَ النَّبِیُّ ص فَهُوَ الشَّفَاعَةُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ

در این زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم به دخترش فاطمه فرمود:

علی صاحب شفاعت بزرگ در روز قیامت است.

قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا خَاتُونُ یَوْمِ الْقِیَامَةِ

فاطمه سلام الله:

و من هم خاتون صحرای محشرم.

فَعِنْدَ ذَلِکَ قَالَتْ فَاطِمَةُ لِرَسُولِ اللَّهِ ص لَا تُحَامِ لِابْنِ عَمِّکَ وَ دَعْنِی وَ إِیَّاهُ

آنگاه فاطمه سلام الله به پدر عرض کرد: یا رسول الله! مرا حمایت نمی کنی بر پسرعمت؟ مرا تنها میگذاری؟

قَالَ عَلِیٌّ ص یَا فَاطِمَةُ أَنَا مِنْ مُحَمَّدٍ عَصَبَتُهُ وَ نُخْبَتُهُ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا لَحْمُهُ وَ دَمُهُ

علی علیه السلام فرمود:

یا فاطمه! من از محمد بمنزله نفس او هستم.(ترجمه‌ی بهتر: همانند رگ و عصب هستیم)

فاطمه سلام الله فرمود:

من گوشت و پوست و خون او هستم.

قَالَ عَلِیٌّ أَنَا الصُّحُفُ قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا الشَّرَفُ

علی علیه السلام فرمود:

و من همان (الصحف) کتاب‌های آسمانی هستم.

فاطمه سلام الله:

من شرافت آفرینشم.

قَالَ عَلِیٌّ وَ أَنَا وَلِیُّ زُلْفَى قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا الْخَمْصَاءُ الْحَسْنَاءُ

علی علیه السلام:

و منم سرپرست رستگاری‌ها.(احتمالا "زلفی" معنی بهتری هم داشته باشد)

فاطمه سلام الله:

و منم آن زنِ نیک‌سرشتی که در اثر روزه بسیار لاغر گشته است.

قَالَ عَلِیٌّ وَ أَنَا نُورُ الْوَرَى قَالَتْ فَاطِمَةُ وَ أَنَا الزَّهْرَاءُ

علی علیه السلام:

و منم نور عالم خلقت.

 فاطمه سلام الله:

و منم فاطمه زهرا.

فَعِنْدَهَا قَالَ النَّبِیُّ ص لِفَاطِمَةَ یَا فَاطِمَةُ قُومِی وَ قَبِّلِی رَأْسَ ابْنِ عَمِّکَ فَهَذَا جَبْرَئِیلُ وَ مِیکَائِیلُ وَ إِسْرَافِیلُ وَ عَزْرَائِیلُ مَعَ أَرْبَعَةٍ آلَافِ مِنَ الْمَلَائِکَةُ یُحَامُونَ مَعَ عَلِیٍّ ع وَ هَذَا أَخِی رَاحِیلُ وَ دَرْدَائِیلُ مَعَ أَرْبَعَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ یَنْظُرُونَ بِأَعْیُنِهِمْ قَالَ فَقَامَتْ فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ فَقَبَّلَتْ رَأْسَ الْإِمَامِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع ع بَیْنَ یَدَیِ النَّبِیِّ ص وَ قَالَتْ یَا أَبَا الْحَسَنِ بِحَقِّ رَسُولِ اللَّهِ ص مَعْذِرَةً إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِلَیْکَ وَ إِلَى ابْنِ عَمِّکَ قَالَ فَوَهَبَهَا الْإِمَامُ ع وَ قَبَّلَتْ یَدَ أَبِیهَا ع.

در این موقع پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم به دخترش فاطمه زهرا علیها السلام فرمودند:

فاطمه دخترم! برخیز سر پسر عمت را ببوس که جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل با چهار هزار ملک برای حمایت پسر عمت آمده اند و این برادرم راحیل به همراه دردائیل است که با چهار هزار فرشته آمده اند و نگاه میکنند.{حاج‌آقا علوی تو مسجد دانشگاه امیرکبیر وقتی داشت این حدیث رو میخوند به این بخش که رسید این جوری ترجمه کرد که ای فاطمه دخترم کوتاه بیا و بیخیال شو عرش بهم ریخته کل ملائکه اومدند بس کن دیگه!}

در این موقع فاطمه سلام الله  برخاست همسر خود را بوسید و گفت:

یا ابوالحسن! به حق رسول خدا از خدا و از شما معذرت می‌خواهم و امام علی علیه السلام نیز حضرت فاطمه علیها السلام را مورد بخشش و تفقّد قرار داد و دستان پدر او را بوسید.


۰۷ بهمن ۹۸ ، ۱۷:۵۶
R_A Zeytun

 

لن یکسر و لن یحرق مرتین...

"دوباره شکسته نخواهد شد و دوباره آتش نخواهد گرفت..."

 

پ.ن:

به پست

نکوهش خواص در خطبه فدکیه حضرت زهرا(س)

به نظرم یه نگاه دوباره‌ای کنیم

۰۷ بهمن ۹۸ ، ۰۰:۱۸
R_A Zeytun

در جریانید که سال 61 هجری یه عده بودند به جای حضور تو صحنه ی کربلا و یاری و کمک به امام حسین ع، ترجیح دادند که درس تفسیر  قرآن یا کرسی مباحثات و ... رو نگه دارند و ادله‌ی عقلی و نقلی و روایی واسه امام حسین ع می‌آورند که این کاری که قراره انجام بدی، از نظر شرعی غلط هست، تاکید میکنم به امام حسین ع میگفتند!

به نظرم نیاز هست کتاب های

"توضیح الرسائل کربلا، چطور از دل 18 هزار نامه عاشق 30 هزار قاتل ایجاد شد؟!"

و

توجیه المسائل کربلا(توجیه ها و بهانه هایی برای با حسین نبودن)

رو اگه وقت دارید مطالعه کنید

بخشی از متن کتاب رو که از پاتوق کتاب فردا رونوشت (معدل فارسی کپی، رونوشت هست) کردم و حال تایپش رو نداشتم میتونید در ادامه بخونید:

توجیهات یک دیپلمات به عباس بن علی علیهما السلام:

ما امروز در حرفه خودمان اصطلاحی داریم با عنوان (رایزنی دیپلماتیک!)

من هرچه فکر می کنم با رایزنی های دیپلماتیک می شد جلو این فاجعه را گرفت!

شوخی که نیست! سر پسر پیغمبر خدا و بهترین اعوان و انصارش بر نیزه جفا رفت و اهل بیت مظلوم و زن و بچه معصومش، چهل روز آواره سفر اسارت شدند، آن هم با آن اوصافی که می دانید و می دانیم!

آیا این هزینه کمی بود؟

آیا ارزش نداشت برای جلوگیری از این هزینه گزاف، با طرف مقابل راه می آمدیم و این قدر روی موضع خودمان پافشاری نمی کردیم؟!

فدایتان شوم: لطفاً احساسی برخورد نکنید! بیایید کمی منطقی باشیم!

یک طرف یک لشگر سی هزار نفری با پیشرفته ترین تجهیزات نظامی و با ثروت انبوه و امکانات مادی فراوان و یک طرف دیگر 72 نفر، فقط 72 نفر.

عقل چه حکم می کند؟! نه! واقعاً عقل چه حکم می کند. غیر از رایزنی و تعامل؟!

...


پ.ن:

داشتم یه سری از شعرهای عاشقانه ی سیاسی وبلاگم رو میخوندم یکی ش این بود

خلق و خویت داعش، لبهام خاکِ سوریه

زودتر کاری بکن، قاسم سلیمانی رسید...

چقدر حال این شعر با اون موقع که گذاشته بودم تو وبلاگ متفاوت هست

کاش میشد برگردی حاج قاسم... 


پ.ن2:

نمیدونم یادتون هست یا نه و یا اصلا در جریانید، ولی سال ۹۲ طرفدارهای روحانی تو میدون ولیعصر عج شعار میدادند:

بدون هیچ دلیلی  خاک تو سر جلیلی


پ.ن3:

سه روز دیگه(8بهمن) میشه 730مین روز(یا دوسالگی) وبلاگم، خب که چی⊙﹏⊙ :|

(الانا همینقدر سرد و بی احساس هستم :/ )

{پیشنهادهاتون رو برای پست دوسالگی وبلاگم، پذیرا هستم}

با وجود اینکه میدونم تقریبا اشتباه هست ولی وجود یه نفر که به آدم انگیزه بده تا بتونه یه خرده از ناملایمت‌های مسیری که قراره انتخاب کنه رو، تحمل کنه واقعا میتونه خوب باشه

حالا اگه اون هم نشد، یه نفری باشه که پیگیر باشه و هر از چندگاهی بگه الان کجای زندگی هستی و فلان موضوع چی شد و... تا حدی میتونه نبود اون یه نفر رو جبران کنه، یه جوری زندگی رو به صورت یه پروژه که باید به یه مسئولی تحویل بدید، نگاه کنید

در هر صورت که هر دوی این ها فعلا برای من وجود نداره و حیف اون کاری که واقعا ارزشمند هست و مع‌الاسف فعلا کسی به جز من نرفته سراغش و حیف اون کاری بزرگ و مهمی که گیرِ انجام دادنِ من باشه :/

پ.ن4:

‏یه وقت زشت نباشه که

‏به هوس یه غریبه میگند عشق ورزیدن

‏ولی به دلواپسی مادر میگند گیر دادن...


پ.ن5:


أَمَّن یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَمَن یَرْزُقُکُم مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَإِلَٰهٌ مَّعَ اللَّهِ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ


[ ﺁﻳﺎ ﺁﻥ ﺷﺮﻳﻜﺎﻥ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﻲ ﺷﻤﺎ ﺑﻬﺘﺮﻧﺪ ] ﻳﺎ ﺁﻧﻜﻪ ﻣﺨﻠﻮﻗﺎﺕ ﺭﺍ ﻣﻰ  ﺁﻓﺮﻳﻨﺪ ، ﺁﻥ ﮔﺎﻩ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ [ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮔﺸﺎﻥ ] ﺑﺎﺯﻣﻰ  ﮔﺮﺩﺍﻧﺪ ؟ ! ﻭ ﻛﻴﺴﺖ ﺁﻧﻜﻪ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻭ ﺯﻣﻴﻦ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺭﻭﺯﻱ ﻣﻰ  ﺩﻫﺪ ؟ ﺁﻳﺎ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﻣﻌﺒﻮﺩﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﻫﺴﺖ [ ﻛﻪ ﺷﺮﻳﻚ ﺩﺭ ﻗﺪﺭﺕ ﻭ ﺭﺑﻮﺑﻴﺖ ﺍﻭ ﺑﺎﺷﺪ ؟ ]ﺑﮕﻮ : ﺍﮔﺮ ﺭﺍﺳﺘﮕﻮﻳﻴﺪ ﺩﻟﻴﻞ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻴﺎﻭﺭﻳﺪ .النمل(٦٤) 

۰۵ بهمن ۹۸ ، ۲۲:۴۹
R_A Zeytun

من امروز بعد از دادن آخرین امتحان ترم اول ارشدم، رفتم امیرکبیر تا هم درخواست مدرک عکس دار بدم و هم یه سری به بچه ها بزنم و قرار بود واسه یکی از بچه‌ها در مورد "بازار باز" که آقای روحانی تو مجمع بانک مرکزی حرفش رو زد و از شنبه شروع شد، حرف بزنم

از اونجا که دانشکده‌ی مهندسی صنایع تو کوچه و خارج از محیط حراست دانشگاه هست اونجا هیچ بحثی تو ورود و خروج وجود نداره(یه جورایی حکومت مستقله ی صنایع و سیستم های مدیریت با پشتیبانی آزمایشگاه هسته‌ای که واسه دانشکده فیزیک هست و طبقه‌ی منفی2 دانشکده‌ی ما قرار داره، عملا کسی با ما کاری نداره😎)

اما خب واسه ورود به صحن دانشگاه در ورودی اذیتم کردند و گفتند نمیشه که نمیشه، بهش منطقی توضیح دادم که من دوسال اینجا درس دادم و تا همین چندماه پیش تبریک اسمم تو بنر جلوی دانشکده به عنوان دانشجوی المپیادی نصب بود، گفتند امروز بخاطر مراسمی که تو دانشگاه هست نمیشه مگر اینکه کارت شناسایی بذاری تا راه بدیم که مجبور شدم گواهینامه‌م رو بذارم :/

همینقدر پلی‌تکنیک پرآشوب و همینقدر "حراست خراست"

این جماعت حراستی‌های پلی‌تکنیک کلا شعور و سواد ندارند و منطق اداره و مدیریت معتمدی(رئیس دانشگاه که با پاچه خواری و لابی گری هاشمی رفسنجانی (مرحوم مغروق) اومد سرکار و بعد به خاطر خوش خدمتی های حسن روحانی همچنان با وجود سوءمدیریتش هست) اینه که اختلاف بندازند و حکومت کنند و به قول کتاب "دموکراسی یا دموقراضه" مردم بالاخره عادت میکنند!

4سالی که من امیرکبیر بودم، بنا به دلایل مختلف اختلاف نظر و دعواهایی بین تشکل‌های داخل دانشگاه پیش می‌اومد که من به عنوان یه ناظر خارجی دست آشکار کرم ریختن مسئولین دانشگاه تو شدت گرفتن جریان و اختلافات رو میدیم در کمال تعجب که فراخوان ها صادر میشد، حراست هم در جریان بود و می اومد فقط نگاه میکرد و بچه‌ها فحش و دعواها رو انجام میدادند بعد بیسیم میزدند که تموم شده و هر هر باهم میخندیدند

سر اعتراض به غذای سلف

سر شکوندن برد بچه‌های مجمع اسلامی

سر اعتراضی که با چوب پرچم زدند سر یکی از دخترهای چادری دانشگاه رو شکوندند

سر کنسل کردن یهویی برنامه‌هایی که مجوز داشتند ولی نذاشتند که تشکل‌ها برگزار کنند و ...

تو همه‌ی اینا حراست فقط نگاه میکرد

پ.ن1:

امروز تو BRT که بودم و داشتم سمت دانشگاه میرفتم تو اتوبوس دو سری دعوا شد

یه سری که بزن بزن شد سر چی؟

سر اینکه یه آقایی(الف) میخواست بیاد تو ولی آقای جلوییش(ب) منتظر مونده بود که مسافرهای داخل بیاند بیرون

بعد این الف خودش میاد تو 

ب : چرا صف رو رعایت نمیکنی؟

الف:دیدم تو نمیری گفتم شاید منتظر بعدی میخوای بمونی

ب :من منتظر اونایی که میخواستند بیاند بیرون شدم ولی چون تو درازی(اشاره به قد بلند الف داره) اینا رو نمیفهمی

الف: درست صحبت کن

ب: دراز

اینجا بود که الف با توجه به قد بلند و دست های کشیده یه دونه زد رو سر نسبتا کچل شخص ب!

ب هم خواست کم نیاره، پرید بالا و عینک الف رو گرفت و ضربه زد شکوند!

مردم یه خورده سعی کردند که این دو تا بگیرند ولی موفق نشدند

اینا تقریبا دو تا ایستگاه دعوا کردند که آخر سر یکی از بین جمعیت پا شد داد زد جفت تون پاشید برید پایین دعواهاتون رو کنید اول صبحی اعصاب مردم رو خرد نکنید، میگیرم جفتتون رو اینجا میزنم

که اینجا ب پیاده شد و دعوا تموم شد، حالا اینجا الف همش میخواست به جمعیت توضیح بده که اون شروع کرده بود ولی کسی اصلا بهش توجه نمیکرد!


پ.ن2:

آشوب جـهان و جَنگ دنیـا به کنـار

بُحـران ندیدن تـو را من چه کـنم..؟!

فرامرز عرب عامری


امروز در پی همون متن اصلی پست که رفتم امیرکبیر، بین طبقات دانشکده قدم میزدم که چشمم به تابلوی دفاع‌ها افتاد و اسم #اوشون هم تو لیست دفاع ها بود :/

ظاهرا اون روزی که گفتم قراره دفاع کنه و نظرات مثبتتون برای حضور تو جلسه‌ی دفاع‌ش رو جویا شدم، دفاع این نبود

با دیدن این قضیه اثبات میشه که #اوشون ارشد قبول نشده یا رتبه ش بد شده و گذاشته احتمالا واسه کنکور امسال، چون که قبلا اسمش رو تو گروه کنکوری های ارشد و معترضین به نتایج ارشد98 دیده بودم، حدس میزنم که قصد ادامه تحصیل داره ولی خب فعلا واسش مقدر نشده بود

و اینکه طبق تحقیقات شهریور ماه مامان جان که اون داستان های المپیاد و اون صحبتا پیش اومد که بعدا اوشون گفت بیخیال و به خاطر 9ماه اختلاف سنی کنسل شد قضیه، فهمیدیم که امیرکبیر خوندن این بشر با سهمیه‌ی 25% خانواده‌ی شاهد یا ایثارگران هست وگرنه اینجا قبول نمیشد


تو همانی که دلم لک زده لبخندش را ...

کاظم بهمنی


پ.ن3:

از اونجا که امیرکبیر سامانه پرتال خودش رو داره و با گلستان میونه‌ای نداره ما دانشجوها هم با این ساختار آشنا نیستیم، اون درسی که گفتم میافتم و احتمالا مشروط میشم، یکی از بچه‌ها گفت نمره‌ش اومده و من تقریبا 20دقیقه طول کشید تا بفهمم چجوری باید نمره‌م رو ببینم و در کمال تعجب با نمره‌ی بالا هم اون درس رو پاس کردم!

با این وجود نه تنها مشروط نمیشم بلکه احتمالا با اومدن همه ی نمرات، ننگی بر پیشانی جماعت پسرها با این معدل بالا خواهم بود :/

من واقعا عذرمیخوام از جامعه‌ی پسرها بابت این معدل


پ.ن4:

صد بار گفتمش :

وسط حرف من نخند

یک بار خنده کرد و بیا !!!

عاشقش شدم


فرامرز عرب عامری


پ.ن5:

لب هایت...

این چسب های زخم را...

بر دهانم بچسبان !

غمگین تر از آنم ...

که بگویم...

"دوستت دارم"...

 

پریسا صالحی


پ.ن6:

نوشته بود

بعضی از آدم ها دوستت نیستند فقط از اینکه دشمنت باشند میترسند...


پ.ن7:

ای کاش شود

زنده رضا شاه دوباره


این روسریت

باز کند

باز بمیرد...!

(شعرایی داریم که واسه یه روسری، یه مرده‌ای رو گور به گور میکنند ...)


پست۸۸۸:

 

عاشق کوچک ترین کوره دهاتِ مشهدم
کیش مال دیگران عمریست ماتِ مشهدم....

هر چند حال و روز زمین بد است
یک قطعه از بهشت در آغوش مشهد

خسته از درهای بسته
دستهای نا امید 
عاقبت
پــنجــره فــولاد
جواب مشکلات ماست
۰۱ بهمن ۹۸ ، ۰۰:۱۸
R_A Zeytun

+نقشه چیه؟

-میریم تو، رفیقتو درمیاریم، میاییم بیرون!

فیلم بارکد


نقشه راه کشور هم الان همینه: قوی شویم!😑😔😐😶

⁦:|⁩

پ.ن:

نه اینکه نتونیم یا نشه

بحثم روی اینه که قوی شدن یه سری پیش زمینه‌ها می‌خواد و اینکه باید یه سری ها واسه من و امثال من که تو خیلی از مسائل و مشکلات مملکت راه حل داریم یه چراغ سبز نشون بدند که متاسفانه هیچ خبری نیست

از اون طرف هم منِ به اصطلاح انقلابی یه دوگانه‌ی مقاومت و اعتراض یا بیخیال و ناامید شدن گیر می‌کنم که نکنه گفتن مشکلات و اعتراض به فلانی/فلانی‌ها تضعیف جمهوری اسلامی باشه

۲۸ دی ۹۸ ، ۱۱:۲۷
R_A Zeytun

مرا به خویشتن خویش وانهید که من

 

نه از قبیله ی زهدم، نه اهل تزویرم

 

 

(حال چک کردن نگارش متن و غلط املایی یا کامل بودن یا نبودن جمله رو نداشتم اجالتا بیخیال بشید و اگه حال خوندن متن رو ندارید رنگی ها رو بخونید و برید آخر کلیپ ها رو ببینید)

پ.ن1:

‏" مازندرانیا " به دختر میگن کیجا ولی به دختری که خیلی دوسش داشته باشن میگن دِتِر، در واقع دِتِر همون کیجای با احساسه...

پ.ن2:

تو زندگی یه جایی هست بعد از کلی دویدن یهو وایمیستی سرتو میندازی پایین آروم میگی دیگه زورم نمی رسه...

یه استاد تربیت بدنی1 تو امیرکبیر داشتیم(استاد میلائی)، میگفت:

موقعی که از راه رفتن خسته شدی، بدو!

بعد از یه مدت دویدن، میفهمی که تو خستگی راه رفتن راحتتر و بهتر از دویدن هست!

بعد از این توصیه من سعی میکنم بین راه رفتن و دویدن متغیر باشم ولی یه جا نایستم البته بعضی وقتا واقعا نمیتونم ادامه بدم

 

پ.ن3:

انقدی که پوتین داره قوانین درست جمهوری اسلامی و سفارش های رهبری رو اجرا میکنه هیچ کشوری حتی ایران انقدر پیگیر نیست :/

پوتین گفته رئیس‌جمهور و دیگر مقام‌های ارشد دولتی نباید تابعیت دوگانه یا اقامت دائمی کشوری دیگر را داشته باشند.

اینو بذارید در مقابل سیل دوتابعیتی های مملکت ما و بچه هاشون

پ.ن4:(اقتسادنامه):

این حرف امروز آقای رئیس جمهور تو مجمع سالانه ی بانک مرکزی هست:

من بلد نیستم کاری به دنیا نداشته باشم و برای حل مشکلات فقط به داخل نگاه کنم

رییس جمهوری افزود: بخشی از اقتصاد ما به سیاست و به ویژه سیاست خارجی مرتبط بود و ما این را می‌دانستیم، اینکه بگوید سیاست خارجی بی فایده است و ما مشکلات را حل می‌کنیم، ممکن نیست؛ اگر اقتصاددانی بلد است که با روابط خارجی تخریب شده و در شرایطی که مردم احساس کنند شرایط هر روز سخت‌تر می‌شود و تحریم‌های بین المللی به ما فشار آورد و در فروش محصولات از جمله نفت مشکل داشته باشیم، بگوید؛ به نظر من امروز همه دنیا به هم متصل است و اینگونه نیست که اقتصاد کار خود را انجام دهد و بگوییم به فرهنگ و سیاست بی ربط است حتما اقتصاد، به فرهنگ، سیاست و امنیت مرتبط است.

امام صادق «علیه السلام» فرمود: تفاوتی ندارد که کار را به «خائن» بسپارم یا به «نابلد»

 

آقای رئیس جمهور، سلام

بابت این جمله‌ای که امروز از شما نقل شد:

"اگر اقتصاددانی بلد است تمام روابط خارجی خراب باشد،اما اقتصاد مملکت هیچ دست نخورد به ما هم بگوید."

من به عنوان یک مهندس صنایع و جز 15نفر اول المپیاد دانشجویی و.... ، یک سال و نیمی هست که روی ساختارهای ممکن برای این کار تحقیق کردم

مرد و قولش!

 

کجا باید بیام؟

 

پ.ن5:

به قول سردار حاجی زاده:

اگر میخواهید در صنعت خودرو هم مثل صنعت ماهواره و موشک پیشرفت کنید و در عرض ده سال از کره جلو بزنید، باید حتما دوکار کنید

یکی اینکه گذرنامه‌های مدیران صنعت خودرو را از بیخ و بن باطل کنید که اصلا نتوانند خارج بروند

 

و دوم اینکه به جوان های خودمان اعتماد کنید

پ.ن6:(ادامه ی اقتسادنامه)

عملیات "بازار باز" امروز رسما کلید خورد و از شنبه شروع میشه!

این از اون شنبه هایی هست که دوست دارم هیچ وقت نیاد

چشم ایران روشن باشه

چشم اسلام روشن باشه

چشم ما مردم روشن باشه

چشم دکتر حسن عباسی و بچه های اندیشکده ی یقین روشن باشه

 

همین اقتصاد فعلی رو که من به شخصه معتقدم زیاد اسلامی نیست، با اینکار دیگه کلا اسلامی نیست نه در اسم و نه در باطن حتی یه ذره کوچولو

و خدا بخیر کنه لقمه هایی که از این طریق به شکم مردم وارد میشه...

تو مملکتی که بانک مرکزی به معنی واقعی کلمه مستقل از حاکمیت و دولت هست و به معنای واقعی کلمه کارش حفظ ارزش پول مملکت هست، این کار خطر محسوب میشه چون عملا حاکمیت بانک و پول رو به دنبال داره و به تبع اون شکاف اقتصادی که نه یه جوری گسل اقتصادی ایجاد میکنه، و زیاد بعید نیست که وقتی تو خیابون قدم میزنی یه عده بی سر پناه کنار خیابون ها دراز به دراز نشسته یا خوابیده باشند و غذای یک روزشون هم نداشته باشند و عملا هیچ کی با اینا کار نداشته باشه و منطق مردم بشه خودشون باید زرنگ باشند تا نجات پیدا کنند یا چرا خودشون رو بیمه نمیکنند یا اگه یه موقع سیلی اومد انتظار نداشته باشید مردم بیاند کمک کنند یا آخرین ملکه فرانسه پیش از انقلاب کبیر فرانسه، گفته بود که "اگر مردم نان برای خوردن ندارند خب شیرینی بخورند" (وضعیت فعلی ما رو وقتی که 96%مردم گشنه باشند ولی یه عده با آخرین مدل ماشین شون و ریخت و پاش هاشون هر روز رو اعصاب ملت راه میرند رو تصور کنید!) این تازه واسه حالتی هست که بانک مرکزی درست عمل میکنه!

یه خورده کوچولو محاسبات ریاضی!

دونفر به نام های الف و ب فرض کنید:

الف، یه سرمایه دار هست که سالانه 1میلیارد درآمد داره

ب؛ یه سرمایه دار هست که سالانه 24 میلیون درآمد داره(ماهی 2 میلیون)

 

اگه واسه سال بعد به هر نفر 10درصد اضافه بشه

الف، درآمد 1میلیارد و 100 میلیون داره

ب، درآمد 26میلیون و 400 داره

از این سرمایه ی مازاد، نفر اول تقریبا نمیتونه 100میلیون رو خرج کنه بنابراین بیشتر این مبلغ برمیگرده به ذخیره‌ی بانکی

ولی نفر دوم چون تقریبا سطح متوسط به پایین درآمدی رو داره، با این افزایش درآمد بیشتر خرج میکنه و سرمایه های تجمعی(یعنی اونایی که میشه یه جا جمعشون کرد مثلا تو بانک یا مثلا سکه و ...) تبدیل به مبالغ خرد میشه و به جای دوماه یک بار گوشت خریدن، ماهانه گوشت میخره و پولی وارد بانک و ذخیره نمیشه

در حالت الف، پول وارد چرخه ی بانک میشه و بانک ها سرمایه دار تر که میتونند با این کار مثلا کارخونه بسازند

در حالت ب، پول وارد چرخه ی مصرف میشه و شاید یه خورده بتونه بازار رو تحریک کنه ولی تقریبا به خاطر خرد شدن سرمایه گم میشه

طبق منطق اقتصاد حالت اول همیشه انتخاب میشه

اشتباه داستان کجاست؟

اینجایی که بانک ها نمیرند پولشون رو صرف تولید کنند و میرند بنگاه داری یا کارهای دیگه انجام میدند

و کم کم چرخه ی تولید فلج میشه یا بحران اقتصادی ایجاد میشه

آمریکا برای بحران اقتصادی که چند سال پیش ایجاد شد تصمیم گرفت با انتشار اوراق قرضه سرمایه ها رو به بانک ها بیاره که تقریبا چند سالی طول کشید تا درست بشه

حالا ما رو حساب کنید که اقتصادمون به اون قدرت و تعامل با دنیا نیست

و اینکه یه اصطلاحی هست میگه "ما اقتصاد دانیم لطفا با ما در مورد واقعیت حرف نزنید"

علم اقتصاد از یه جایی به بعد فهمید که نمیشه با معادلات ریاضی و تصوراتش مملکت رو اداره کرد و تصمیم گرفت بیاد شاخه ی رئالیسم خودش رو اجرا کنه ولی متاسفانه باسوادهای اقتصاد ما هنوز تو 70سال پیش هستند

واسه بیشتر دونستن این موضوع مستند

"ما اقتصاد دانیم" رو پیشنهاد میکنم

البته کلی بگم که  آقایون نگران اقتصاد و تجارت ما با اروپا نبوده و نیستن. 

نگران توله‌های در حال تحصیل خودشون‌اند که در اروپا خبر مرگ‌شون دارن درس می‌خونن...

بسوز ای سعی باطل

آخر این ماجرا با ماست...

پ.ن7:

میگند وقتی شهر مسیحی نشین بیجی توسط همرزمان حاج قاسم آزاد می شد یک زن مسیحی روی دیوار کلیسا نوشت: مریم مقدس راحت بخواب که دیگر مسیح به صلیب کشیده نمیشود چون فرزندان حضرت زهرا(س) رسیدند.

پ.ن8:

دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی قاتل شادکن باشن، فریب خورده باشن، احساسی باشن، خلاصه هر عقیده‌ای داشته باشن، ستون پنجم دشمن نیستند سفیر انگلیش شاید تکه تکه بشه زیاد باهاش مشکل نداشته باشم ولی اعدام دانشجویانی که از روی پرچم رد نشدند، واقعا نشون میده که باید علم الهدی رو یه فکری واسش کرد

خدایا

اینان اگر نابودپذیر نیستند

اصلاح بفرما!

سالهاست ایران به بهانه های مختلف داره هزینه حرفهای شاذ آقای علم الهدی رو میده

تا کی؟

اینا بازنشستگی سیاسی ندارن یا بهتر از اینها نیست؟

مثل ولایتی/جنتی/حداد عادل و ...

چرا "با یک خداحافظی ملتی را خوشحال نمیکنند"

ولایتی خداییش واسه اوایل انقلاب آدم خوب و با تدبیری بود ولی سنش رفته بالا داره گندهای عجیب و غریبی میزنه که خدا رحم کنه

مثلا سر گندی که در مورد جنبش صابرین زد

 

حقیقتا زیاد قابل جبران نیست (یادم بندازید بعدا در موردش یه پست مفصل مثل حماس بنویسم)

حداقل فایده ی این اتفاق این بود که فهمیدم دانشجویان شهید بهشتی انقدرها هم بی بخار و سیب زمینی نیستند!

اینو به یاد داشته باشید که یه پلی تکنیکی همیشه با آشوب هایی که دور و ورش هست شناخته میشه!

جلوی بعضی ها (#علم_الهدى  و سایرین) رو نگیریم

تهش مجبورمون میکنند

 

اینجوری بشیم

 

 

 

 

پ.ن9:

یه خورده دلمون خنک بشه این کلیپ رو ببینید

سنخوض البحرمعک

سنموت و نحیی معک

اضرب بعصاک البحر لنعبر فالکل بایعک

موسای زمان بیا و دریا را بشکاف تا از سختیها عبور کنیم و پرچم اسلام را بر فراز جهان به اهتزاز دراوریم 

 

https://video.moqawama.org/details.php?cid=13&linkid=1986

۲۶ دی ۹۸ ، ۲۳:۰۸
R_A Zeytun

من احتمالا نمی‌افتم ولی هنوز بحث مشروط شدن هست چون امتحان شنبه رو در حد پاس شدن نوشتم ممکنه معدل نمرات ترمم به حد مشروط نشدن نرسه

فقط یه بحثی هست که اگه امتحان دوشنبه‌ی هفته‌ی بعد رو کامل بشم و پروژه‌ی این درس امروز رو هم کامل بگیرم احتمالا لب مرزی مشروط نمیشم


پ.ن۱:

تموم چیزهایی که حالمو خوب می‌کنن فرسنگ‌ها ازم دورن

مثل تو


پ.ن۲:

واقعا چی شد که به این نتیجه رسیدم در حد پاس شدن بخونم و اینکه ارزشش رو داشت یا نه

باید بگم جواب سوال اول رو نمیگم و جواب سوال دوم رو نمیدونم


پ.ن۳:

خدا کند انگور ها برسند

جهان مست شود

تلوتلو بخورند خیابان ها

به شانه ی هم برسند رئیس جمهور ها و گدا ها

مرز ها مست شوند

برای لحظه ای تفنگ ها یادشان برود دریدن را

کارد ها یادشان برود بریدن را

قلم ها آتش را آتش بس بنویسند

خدا کند مستی به اشیاء سرایت کند

پنجره ها دیوار را بشکنند

وبرای چند لحظه دنیا مست شود از صلح ودوستی

عید باشد همه جا و همه وقت


پ.ن۴:

سه نفر محکوم به اعدام با گیوتین شدند؛ یک کشیش، یک وکیل دادگستری و یک فیزیکدان

در هنگام اعدام

کشیش پیش قدم شد

سرش را زیر گیوتین گذاشتند و از او سؤال شد: حرف آخرت چیست ؟

گفت : خدا … خدا…خدا

او مرا نجات خواهد داد

وقتی تیغ گیوتین را پایین آوردند، نزدیک گردن او متوقف شد

مردم تعجب کردند؛ و فریاد زدند: آزادش کنید

خدا حرفش را زده

و به این ترتیب نجات یافت

نوبت به وکیل دادگستری رسید؛ از او سؤال شد: آخرین حرفی که میخواهی بگویی چیست؟ گفت : من مثل کشیش خدا را نمیشناسم اما درباره عدالت میدانم

عدالت … عدالت …عدالت

گیوتین پایین رفت ، اما نزدیک گردنش ایستاد

مردم متعجب، گفتند : آزادش کنید، عدالت حرف خودش را زده

وکیل هم آزاد شد

آخر کار نوبت به فیزیکدان رسید

سؤال شد: آخرین حرفت را بزن

گفت :من نه کشیشم که خدا را بشناسم، و نه وکیلم که عدالت را بدانم

اما میدانم که روی طناب گیوتین گره ای است که مانع پایین آمدن تیغه میشود

با نگاه به طناب دریافتند و گره را باز کردند

تیغ بر گردن فیزیکدان فرود آمده و سر او را از تن جدا کرد

چه فرجام تلخی دارند آنان که واقعیت را میگویند و به گره ها اشاره مى کنند


پ.ن۵:

دختره نوشته بود

آخرشم منو نگرفتید، همتون رو ور می دارن می برن جنگ.

اصلا می‌فهمی جنگ یعنی چی؟؟؟؟؟؟

شما پسر خوب‌ها که همتون شهید میشید

یه عده پسر هستند که پول‌ش رو دارند از کشور فرار می‌کنند

یه عده پسر بد دیگه هم هستند که قایم میشند

یه عده پسر خوب وای شهید نشده میمونند که واسه یه عده دختر خاص هستند و به بقیه چیزی نمیرسه


پ.ن۶:

قشنگ معلومه یه عده تخمه بدست نشستن ببین ایران کجا چه خطایی می کنن سریع بکوبنش....

۲۳ دی ۹۸ ، ۱۱:۳۵
R_A Zeytun
احتمالا میرم که اولین درس افتاده م رو بعد از این همه سال درس خوندن و درس دادن و دانش آموز و دانشجوی برتر بودن,ساعت ۸ امتحان بدم و اگه استاد نمره م رو تا حد مشروطی بالا نیاره احتمالا اولین ترم مشروطی و به تبع یکسال عقب افتادن فارغ التحصیلی و زندگی رو خواهم داشت
( ́ ̀ )
۲۳ دی ۹۸ ، ۰۰:۳۱
R_A Zeytun
ساعت یک و نیم امتحانی دادم که یه بخشی از مباحث درس رو حدود یه سال پیش خودم  تدریس می‌کردم و الان تو دوران دانشجویی‌م سر کلاس, هم این استاد و هم یکی از استادهای دیگه بهم می گفت مباحث این بخش‌ها رو تو توضیح بیشتر بده
و جالب ترین نکته‌ش اینه که در حد کفایت پاس شدن و یه خورده بیشتر جهت اطمینان به پاس شدن, جواب‌ها رو نوشتم و جوری نوشتم که استاد می‌فهمه که بلدم ولی حال کامل نوشتن رو ندارم!
بله دوستان شما پست دانشجوی کارشناسی ارشد جز ۱۵نفر اول المپیاد دانشجویی با دو سال سابقه‌ی تدریس تو دانشگاه صنعتی امیرکبیر و .... رو می‌خونید!!!
پ.ن:
مصاحبه‌ی سردار حاجی‌زاده حس میکتم ارزشش از همه‌‌ی عبادت‌های من بیشتره
هر چی در موردش بگم کم گفتم
همه‌ش اخلاص
همه‌ش تواضع
همه‌ش به گردن گرفتن مسئولیت برای طهارت ارکان نظام و برگردوندن اعتماد از دست رفته‌ی مردم به دستگاه‌ها...
شما آبروتون رو پای نظام و رهبری معامله کردید، قبول باشه حاجی
پ.ن۲:
من که هیچ تخصصی ندارم تو این زمینه‌ها ولی امیدوارم تهش به این ختم نشه که ما باید سامانه‌های پدافندی و موشکی‌مون رو به خاطر احتمال بروز خطا, تحویل بدیم
یا مثلا برای درست شدن یا کم شدن این خطاها بریم به یه کشور دیگه درخواست بدیم بیاد این سامانه‌هامون رو چک کنه یا حتی مجبورمون کنند که این بازرسی‌ها رو قبول کنیم
ولی اگه من باشم به اینی که این کار رو انجام داد, جایزه میدم
اگر جایزه ندی می‌دونی چی میشه؟ دفعه بعدی که واقعا یکی خواست انتحاری بزنه یا قصد خرابکاری تو سیستم رو داشته باشه,  ماموره از ترس اینکه آویزونش نکنند، نمی‌زنه و یه فاجعه‌ای مثل ۱۱سپتامبر تو ایران اتفاق میافته
ولی به هر حال من به خونواده‌ی بازمانده‌ها از طرف خودم تسلیت می‌گم
فارغ از اینکه هر کی که تو این هواپیما با هر ملیتی که بوده 
پ.ن۳:
یه نکته‌ای که پرسیدم از یکی از دوستام این بود که شرکت سازنده‌ی هواپیما  بوئینگ می‌تونه خودش تو سامانه‌ی ناوبری هواپیما تغییر یا اختلال ایجاد کنه!
مثل اتفاقی که واسه خودروهای مزدا۳ سال ۲۰۱۹ و ۲۰۲۰ اتفاق افتاد که یهو سیستم ترمزشون فعال میشه و ماشین ایست میکنه البته گفتند که مشکل نرم‌افزاری هست و عمدی تو کار نبوده
میگم شاید یه همچین اتفاق‌هایی هم صورت گرفته باشه
یا مثلا اختلال راداری و رادیویی یا هک کردن سیستم یا ...
۲۱ دی ۹۸ ، ۱۷:۵۲
R_A Zeytun

از اونجا که من هنوز شروع به خوندن امتحان روز شنبه و دوشنبه م نکردم و گیر یه مشت استاد ****** افتادم که هیچ راه منطقی واسه توضیح دادن اتفاقات این هفته واسشون وجود نداره و بدتر از اون بچه های کلاس و

ای مرکز المپیاد سازمان سنجش و مرکز استعداد درخشان امیرکبیر خدا لعنتتون کنه،

بخش هایی از صحبت های رهبری رو این زیر که همراه با پخش زنده نوشتم، این زیر منتشر میکنم و برم بعدش درس بخونم، شما هم انصافا برید کاملش رو ببینید، همونطوری که پست قبل گفتم، صحبت های مهمی رو اشاره کردند.

رهبری:

+

با استناد به آیه های قرآن گفتند...تا همین دیروز درگیری فرعون بودید الان ....(یه جورایی ترجمه ی دینی سندروم استکهلم!)

+

شهید سلیمانی هم شجاع بود هم با تدبیر بود

+

بعضی ها شجاع هستند و تدبیر ندارند

بعضی ها تدبیر دارند ولی جرات و شجاعت اقدام ندارند...

+

امروز هم دست لبنان و هم چشم لبنان، #حزب_الله است

+

شهید ابومهدی رضوان الله تعالی علیه...

+

از روح مطهر او(حاج قاسم رو میگند) از اعماق دل تشکر میکنیم...

شهادت او زنده بودن انقلاب در کشور ما را به رخ همه ی دنیا کشید..

+

چشم های غبار گرفته را باز کرد با این شهادت...

+

حالا یک سیلی دیشب به اینها زده شد ولی انتقام اصلی اخراج نیروهای آمریکا از منطقه است

+

ملت ایران در دهان آمریکایی های بی انصاف، آمریکایی های دروغگو زد

+

آنچه که وظیفه ی ما مردم است، دشمن شناسی است

+

ما امروز در کشور مردان شجاع و باتدبیر کم نداریم

+

مادامی که خدمتی از طرف آنها(کشورهای دیگر) در خدمت استکبار انجام نشود، ما آن را دشمن به حساب نمی آوریم

+

دشمن عبارت است ازآمریکا، رژِیم صهیونیستی و دستگاه استکبار. دستگاه استکبار فقط آمریکا نیست. مجموعه ای از غارتگران و ستمکاران دنیا و کمپانی ها هستند.

+

این وحدتی که زیر تابوت پیکر شهید سلیمانی ایجاد شد، باید محفوظ بماند.

(خودمونی ش میشه: کاش این حال مملکت رو تافت بزنیم همینجوری بمونه🤭)

+

رهبری:

رشد عناصر مومن برای این است که دشمن عصبانی بشود...

از جوان های عرصه ی علم

از جوان های عرصه ی خدمت

از جوان های عرصه ی جهاد

از جوان های عرصه ی نظامی

(اشاره‌ی ریز رهبری به اون نامه‌ی من هم در این بخش های صحبت ایشون مشهود هست!)

۱۸ دی ۹۸ ، ۱۱:۵۷
R_A Zeytun


و این اول بسم الله است..

پ.ن:

سخنرانی امروز رهبری رو اگه میتونید گوش کنید، نکات جالب و جدیدی برامون خواهد داشت

پ.ن1:

به نظرم این اتفاقی که افتاد رو به پای #انتقامی_سخت ننویسیم

بهتره بگیم ادای احترام یک فرمانده (#طهرانی_مقدم) به یک دوست (#قاسم_سلیمانی)

پ.ن2:

سخنرانی رهبری رو قراره زنده پخش کنند

خون سردار چه ها کرد!

۱۸ دی ۹۸ ، ۱۰:۳۷
R_A Zeytun

یکی به سردار بگه بسه دیگه

همه جا و همه‌ی اماکن متبرکه‌ رو زیارت کردی دیگه پاشو حاجی پاشو برو منطقه پاشو برو سر کارت بچه‌ها منتظرند دیگه مردمم با هم آشتی دادی دیگه عظمت ایران رو بیشتر و بهتر به دنیا نشون دادی پاشو بسه حاجی


پ.ن1:


اللهم إِنا لانعلم منه إِلا خیرا


پ.ن2:

نمیدونم فکر اینکه اگه این اتفاق نمیافتاد و من میتونستم چند ماه دیگه با حاج قاسم دیدار کنم و یه سری چیزهایی رو به ایشون بگم، و الان دیگه نمیشه، سخت تر هست یا سناریوهایی که ممکن هست منجر به این اتفاق شده و متاسفانه هر چندتایی که نوشتم همه چیزش با هم جور هست

حاجی خودت کمک کن به بیراهه کشیده نشم یا اگه تو بیراهه هستم، راه درست رو تشخیص بدم

۱۷ دی ۹۸ ، ۲۱:۴۷
R_A Zeytun


این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است
این جهان بی من مباش و آن جهان بی من مرو

"...و الحقنا بِهم و ارزُقنا الشَهادة فی سَبیلک یا مولای..."

.......

خونی از ما به گردن آمریکاست اشکی نیز به آن اضافه شد و ما به این دومی حساس تریم

۱۷ دی ۹۸ ، ۰۱:۱۳
R_A Zeytun
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۷ دی ۹۸ ، ۰۰:۵۹
R_A Zeytun
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۷ دی ۹۸ ، ۰۰:۵۱
R_A Zeytun

 

خب حداقل از این بابت که نیازی به تغییر اسم خیابون نیست و یه جا کنار شهید حاج #قاسم_سلیمانی رزو دارم، خیالم راحته

"از آخر مجلس شهدا را چیدند..."

(آدرس وبلاگ من یه تغییرات کوچولو داشته که اگه احیانا RSS یا لینکی از من فعال کردید، اونو تغییر بدید، باتشکر)

پ.ن:

غیرت مشخص میکنه فرق

بچه مسلمون با یه بی دینو

ما شیعه ها از پا نمیوفتیم

تاریخ ثابت میکنه اینو

 

تو راه سربازی تو

یک عمر خواب و خوراکو هم فدا کردیم

چشم از ضریحت بر نمیداشتیم

از این حرم با جون دفاع کردیم

 

ما بچه های اون پدر هاییم

که درک کردن باکری ها رو

تقدیم راه عشق تو کردیم

حالا مهندس شاطری ها رو

 

اونها که واسه حفظ این گنبد

هم خون دل خوردن و خون دادن

نام آورای عشق تو بودن

تو غربت و گمنامی جون دادن

 

 بارون رحمت میشه این خونها

مارو مشمول حضورش کن

ناچیز بوده این بضاعت ها

یا زینب این کم رو قبولش کن

 

قلب کبوتر های این گنبد

دلداه ی حال غریبش شد

اون که جوونیش انقلابی

آخر شهادت هم نصیبش شد

 

اونی که با ما داره میجنگه

حتی خودش میدونه بازندس

ما زینبی هستیم و این یعنی

شمشیر ما همیشه برندس

 

شمشیر های شیعه ها امروز

باید نصیب خون مرتد شن

میخان که پاشون وا شه به این صحن

مگر که از رو نعشمون رد شن

 

این راه راه سرخ عاشوراس

این ادعا رو میکنیم اثبات

سر هاشونو تو راه حق میدن

سرباز های عمه ی سادات

 

 

 

 

 

 

 

۱۵ دی ۹۸ ، ۱۱:۵۹
R_A Zeytun


"به گزارش مرکز خبر مسجد مقدس جمکران،هم‌زمان با غروب جمعه و دعای منتظران برای تعجیل فرج صاحب‌الزمان ارواحنا فداه در مسجد مقدس جمکران و به مناسبت شهادت دو مهدی یاور نمونه دوران، پرچم سرخ یالثارات الحسین(علیه السلام) بر فراز گنبد فیروزه ای این مکان مقدس به اهتزاز درآمد."

در فرهنگها و ملل مختلف پرچم برای بیان احساسات ، اعتقادات و... بکار میره. در میان اعراب رسم بر این بود که کسی خونش به ناحق و مظلومانه ریخته بشه و انتقام اون به نحو شایسته‌ای هنوز گرفته نشده، پرچم سرخی رو روی مزار اون مشذاشتند. پرچم سرخ گنبد امام حسین(ع) هم واسه همین موضوع هست تا نشون بده که منتقم خون امام حسین ع خود خدا هست و تا ظهور امام زمان(عج) که منتقم اصلی هستند، رنگ این پرچم تغییر نمیکنه.

حالا مسئولین مسجد جمکران یه حرکت خوبی انجام دادند و تو غروب جمعه رنگ این پرچم مسجد رو به یالثارات الحسین(ع) و به رنگ قرمز به خاطر شهادت سردار سلیمانی و ابومهدی المهندس تغییر دادند.


پ.ن:

قصه‌های خاورمیانه برای نخوابیدن است، عزیز من!

در این منطقه هیچ وقت احساس غریبی نمیکنی، هر جای این خاک را کنار بزنی، دوستی رفیقی برادری، دفن شده


داشتم به گزینه‌ای که دو سال پیش با یه سری از رفقا برای گزینه‌های روی میز ایران برای اقدام متقابل در خصوص غلط های آمریکا، کار میکردیم و مسئولیت جمع شدن پروژه با من، فکر میکردم

انتقام و پاسخی بود که حقیقتا درخور عظمت سردار سلیمانی بود ولی صد حیف چون بعید میدونم این کارت رو واسه خون سردار سلیمانی استفاده کنند و نگه داشتند واسه بعدا

اگه استفاده کنند، من به شخصه یکی از خوشحال ترین آدم های ایران خواهم بود که تونستم تو قضیه ی خونخواهی از این جنایت بزرگ آمریکا، سرم جلوی شهید سردار حاج قاسم سلیمانی و خونواده شون و رهبری و ملت ایران بلند باشه، و جواب همه ی بی خوابی کشیدن ها و خستگی های اون پروژه رو خواهم گرفت هر چند که هیچ وقت اسمی از اقداماتی که واسه اون پروژه انجام دادم، نخواهم برد و نخواهند برد

یادمه یه سری سر این پروژه اعصابم خرد بود و وقتی داشتم یه سری گزارش ها رو به یه بنده خدایی میدادم گفتم بسه دیگه ما چرا باید *************** که اون بنده خدا خیلی آروم گفت، میدونم مدیریت درست و ساختن ایران واسه تو خیلی بهتره ولی بدون تحلیل هایی تو، ممکنه این مسائل جمع نشه

کی قراره از برگ برنده ی مون استفاده کنند، خدا میدونه

و مقدر است که کماکان دچار بنشیند....

۱۴ دی ۹۸ ، ۱۹:۱۰
R_A Zeytun

خط خون نقطه پایان سلیمانی نیست

بهراسید که این اول بسم الله است

 

بعد از ترور سردار سلیمانی، ترامپ پرچم آمریکا رو توئیت کرد، اکانت توئیتر رهبری هم عبارت "بسم الله الرحمن الرحیم" رو به زبان انگلیسی توئیت کرد....

از احکام دین ماست که قبل از ذبح، بسم‌الله بگوییم!

 

(شکر خدا انگشترت مونده توی دستت...)

پ.ن:(جامع ترین توضیحی که در مورد متن نامه‌ای که چنتا پست قبل تر ازش حرف زدم، میتونم بدم تو این آهنگ ضمنی گفته شده)

 

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم

چو گلدان خالی لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم

 

اگر داغ دل بود ما دیده ایم اگر خون دل بود ما خورده ایم

اگر دل دلیل است آورده ایم اگر داغ شرط است ما برده ایم

 

یه باری از امروز رو دوشته که واسش یه عمره زمین میخوری

همه منتظر تا ببینن کجا تو از جاده ی عشق دل میبری

 

ولی ایستادن فقط کار ماست ما که قصمون قصه ی خواب نیست

بیا دل به دریا بزن شک نکن سرانجام این رود مرداب نیست

 

 

 

 

۱۴ دی ۹۸ ، ۱۰:۴۵
R_A Zeytun

دستشان باز شد آلوده به خون، جانی‌ها

 بی‌دوام است ولی خنده شیطانی‌ها


 کم علمدار ندادیم در این کرب و بلا

 کم نبودند در این خاک سلیمانی‌ها


 جای هر قطره خون، صد گل از این باغ شکفت

 کی جهان دیده از این گونه فراوانی‌ها؟


 آرزو داشت به یاران شهیدش برسد

 رفت پیوست به حاج احمد و طهرانی‌ها 


شعله شد خشم فروخورده ما از این داغ

 کم مباد از سرشان سایه نادانی‌ها


 برسانید به آنها که پشیمان نشوند

 ثمری نیست در این دست پشیمانی‌ها


 غیرت است این که همه پیر و جوان می‌بندند

 گره بر چکمه و سربند به پیشانی‌ها


 انتقامش به خدا از حججی سخت‌تر است 

وای از مشت گره‌کرده ایرانی‌ها


 راهی قدس شده لشکر آزادی قدس

 این خبر را برسانید به سفیانی‌ها


#نفیسه_سادات_موسوی 

پ.ن:

یکی می‌افته، صدتا مرد

برمی‌خیزن از خونش...

یکی میره، هم قطاراش

میمونن پای پیمونش...

"جهاد" ما ادامه داره تا ظلم و تباهی هست...

همیشه کاخ سرخی هست

تا کاخ سیاهی هست

۱۳ دی ۹۸ ، ۱۳:۱۲
R_A Zeytun

دقت کردید هر وقت کار انقلاب گره میخوره و مردم سست میشن و ارزشها کم رنگ...

شهدا به دادمون میرسن...

شهدای غواص

شهید حججی

و حالا....

معلومه خیلی وضع خراب بوده که باید حاج #قاسم_سلیمانی وارد میدان میشده...

الان میفهمم چرا ترم5کارشناسی بهم پیشنهاد اپلای داده بودند، دلم نبود و نرفتم

الان میفهمم چرا چند ماه پیش با اون همه بلایی که سرم اومد، بازم ته دلم راضی نبودم برم

و الان میفهمم متن اون نامه ی دو هفته پیش چجوری تو کاغذ جا شد...

این مسیری که انتخاب کردم، طی کردنش بدون سردار سخته ولی مطمئنم خودش و همه ی کسانی که به نوعی میتونستند نقشی داشته باشند، کمکم میکنند

مگه نه اینکه دنیا زندان مومن هست،  ان شاءالله حالا که دستشون بیشتر باز هست خودش و بقیه ی شهدا کمک کنند بتونم/بتونیم این مسیر رو با سرعت و موفقیت طی کنم/کنیم

#خبری_در_راه_است...

شهادتت مبارک سردار دلها حاج  قاسم سلیمانی

قسم بر پیکر پاک شهیدان

پس از مالک

علی تنها نخواهد ماند دیگر...

۱۳ دی ۹۸ ، ۱۱:۴۲
R_A Zeytun

من هنوز با شهادت حاج عماد مغنیه، نتونستم کنار بیام و حس میکنم یه جا از این زمین خاکی هنوز داره کارها رو پیش میبره، شهادت مالک زمانه، سردار حاج قاسم سلیمانی به کنار

پ.ن:

+روزت خود را چگونه آغاز کردی؟

- با پیامک ساعت هفت و پنجاه دقیقه ی یکی از دوستام که شهادت سردار رو تسلیت گفت :/


همش دوست داشتم چارتا فحش واسش بفرستم که مثلا خیر سرت تو یکی از *******های این مملکت هستی، تو چرا گیر شانتاژ رسانه ای افتادی؟، ولی خب از اونجا که بهش اطمینان داشتم صبر کردم و چیزی نفرستادم که دیدم چند وقت بعد، متن پیام تسلیت رهبری هم اومد


بی تو سخت میشود برای علی...

۱۳ دی ۹۸ ، ۱۰:۲۶
R_A Zeytun

(محتویات بخش اول خلاصه ای از سایت ایلنا و چنتا سایت مخالف حاکمیت جمهوری اسلامی نوشته شده(که نمیگم از کدوم ها!) و از نظر منبع، بیشترش رو چک کردم و درست هستند

محتویات بخش دوم طنز نسبتا تلخ و جدی هست، میخواید زیاد جدی نگیریدش!)

بخش اول:

بخش‌هایی از یاداشت‌های آیت‌الله موسوی خوئینی‌ها در جریان تسخیر سفارت آمریکا:
«وقتی وارد آنجا شدم، اولین کاری که کردم تلفن زدم به دفتر امام در قم، عرض کردم مرحوم آقا سید احمد آقا بیایند پای گوشی، گوشی را گرفتند، گفتم من الان داخل سفارت آمریکا هستم، همراه دانشجویانی که آمده‌اند وارد اینجا شده‌اند. شما به اطلاع امام برسانید اگر اصل این کار را کار نادرستی می‌دانند همین حالا جواب دهید و اینها می‌روند بیرون...! حاج احمد آقا وقتی برگشتند فقط این جمله را گفتند که امام فرمودند: بگویید خوب جایی را گرفتید، محکم نگه دارید.»

+ تسخیر سفارت آمریکا ابتدا به وسیله نیروهای چپگرا انجام شد که البته حمایت امام خمینی (ره) را به دنبال نداشت. همین اقدام مدتی بعد توسط دانشجویان اسلامی که بعدها به دانشجویان پیرو خط امام مشهور شدند، انجام شد.

+بچه‌های لانه پس از این اتفاق همگی به یکدیگر قول می‌دهند از ورود به دولت پرهیز کنند و حتی به اسم این اتفاق حزبی نسازند و جمع 400 نفره نیز حزبی هم تشکیل ندهند و از آن بهره‌برداری سیاسی نکنند. مرحوم رجایی، عباس دوزدوزانی را نزد بچه‌ها می‌فرستد تا در دولت حضور یابند اما بچه‌ها قبول نمی‌کنند. هرچند ابراهیم اصغرزاده اعتقاد داشت عده‌ای از بچه‌ها دور از چشم ما به بعضی‌ها سمپات{سَمپات به معنی هوادار یک گروه یا جریان یا فرد است. سمپات اصطلاحا به کسی اطلاق می‌شود که ایدئولوژی دسته، گروه، سازمان، حزب را قبول دارد، ولی به دلایلی هنوز نمی‌تواند در مناسبات سازمانی و در درون تشکیلات قرار گیرد و انضباط سازمانی را بپذیرد و مانند یک عضو از مرکزیت آن تبعیت کند} داشتند.هرچه بود قول بچه‌ها زیاد دوام نیاورد و در مجلس دوم بود که از دل بچه‌های لانه دفتر تحکیم وحدت تاسیس شد و در مجلس سوم حتی روبروی جامعه روحانیت مبارز لیست ارائه کردند و این چنین شد که بچه‌های لانه در قسمت‌های مختلف پخش شدند و جالب آنکه در سه قسمت بیشتر حضور نیافتند، عده‌ای وزارت خارجه رفتند و رایزنی‌های بین‌المللی کردند و عده‌ای جذب کارهای اطلاعات و امنیتی شدند و به سپاه رفتند و عده‌ای هم به جهاد رفتند و جذب هیات‌های 7نفره شدند.


نسل بچه‌های لانه:

ابراهیم اصغرزاده که زمانی سخنگوی دانشجویان پیرو خط امام بود و پشت میز قدیمی سفارتخانه می‌نشست و سوالات خبرنگاران را پاسخ می‌داد، ابتدا فرمانده سپاه قزوین شد و بعد به مجلس رفت. اصغرزاده زمانی به شورای شهر راه یافت. در آخرین انتخابات شورای شهر حتی حاضر نشد نامش را در لیست اصلاح‌طلبان بگذارد و مستقل وارد شد که البته موفق به ورود نشد. وی این روزها مشغول تحلیل‌های خود از وضعیت سیاسی کشور و موقعیت اصلاح‌طلبان است. سال 76 دانشجویی از اصغرزاده پرسید چگونه میان تایید و انجام اقدام حمله به یک سفارتخانه و دفاع کنونی‌اش از گفتگوی تمدن‌ها به نقیضین نمی‌رسد. به نظر می‌رسد اصغرزاده هنوز پاسخی برای این سوال نیافته است.


طاهره رضازاده در جریان تسخیر سفارت آمریکا با ابراهیم اصغرزاده ازدواج کرد.


عزت‌الله ضرغامی همچون اکثر بچه‌ها به سپاه رفت و بعد هم به ارشاد پیوست و سپس به صداوسیما رفت و از معاونت امور مجلس‌ها به ریاست این سازمان عریض و طویل رسید و مدتی تا پایان ریاستش بر این سازمان نیز باقی نمانده است و این روزها کمتر نقطه مشترکی با تحکیم وحدت دارد.


محمد نعیمی‌پور کارشناس مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی شریف؛ زمانی مجری طرح سد و نیروگاه کارون بود و زمانی دیگر مدیر مطالعات مرکز تحقیقات استراتژیک شد و در دوران اصلاحات به عنوان کاندیدای جبهه مشارکت اسلامی از سوی مردم به نمایندگی در مجلس ششم راه یافت و سپس روزنامه یاس نو را راه‌اندازی کرد که البته عمر آن دیر نپایید و توقیف شد.


محسن امین‌زاده ابتدا به وزارت ارشاد رفت و بعد راهی وزارت خارجه شد و به معاونت این وزارتخانه رسید. امین‌زاده از اعضای موسس جبهه مشارکت ایران اسلامی بود که البته پس از حوادث سال 88 به زندان رفت.


معصومه ابتکار یا "خواهر مری" گروگان‌ها، رشته دانشگاهی‌اش را عوض کرد و علوم آزمایشگاهی و ایمنی‌شناسی خواند و زمانی هم سردبیر کیهان انگلیسی شد و هم در دولت اصلاحات و هم در دولت یازدهم، رئیس سازمان حفاظت محیط زیست و معاون رئیس جمهور در این زمینه شد.(معصومه ابتکار اول دانشجوی امیرکبیر بود(پلی تکنیک، بعد رشته ش رو عوض کرد و رفت شهید بهشتی، یه چی تو مایه های من البته با اختلاف اینکه من رشته م رو عوض نکردم و خودم قصد رفتن به دانشگاه شهید بهشتی رو نداشتم و یه جورایی تبعیدی هستم!}


عباس عبدی راه دور و درازی را پیمود و ابتدا به شیراز رفت تا در شهر همسرش باشد، آنجا به هیات 7 نفره رفت و دبیر ستاد شد و بعد هم به قسمت اطلاعات خارجی دفتر اطلاعاتی و تحقیقاتی نخست‌وزیری رفت و وزارت اطلاعات را هم بدون استعفا ترک کرد و یکراست به عنوان مسئول دفتر پژوهش‌های اجتماعی معاونت سیاسی دادستان کل کشور منصوب شد. سال 58 عبدی سنگ بنای اتحادیه انجمن‌های دانشگاه‌های سراسر کشور یا تحکیم وحدت کنونی را بنا نهاد. نامی که به گفته خودش از زبان امام خمینی شنیده بود: «بروید تحکیم وحدت کنید.» وقتی هم که آیت‌الله موسوی خوئینی‌ها از دادستانی به مرکز تحقیقات آمد عباس عبدی را هم با خود آورد و مسئولیت فرهنگی تحقیقات استراتژیک را در قالب معاونت به او سپرد. زمانی بعد که اصلاح‌طلبان همه تریبون‌های خود را یکی یکی از دست می‌دادند، از روزنامه سلام سر درآورد و مشغول به تئوری‌پردازی اصلاحات شد. عضو شورای مرکزی مشارکت سال 77 به دیدار "باری روزن" رفت تا در کنار گروگان سابقش بنشید.


رضا سیف‌اللهی ابتدا به سپاه رفت و سپاه پاسداران اصفهان را با دوستان خود تاسیس کرد و پس از آن به عنوان مسئول اطلاعات کل سپاه منصوب شد و سپس به عنوان رئیس ستاد مرکزی سپاه منصوب شد. سیف‌اللهی تا فرماندهی کل نیروی انتظامی از سال‌های 71 تا 75 نیز پیش رفت و مدتی بعد هم معاون امنیت داخلی دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی شد و اینک در مجمع تشخیص مصلحت نظام مشغول فعالیت است.


محسن میردامادی ابتدا مسئول روابط بین‌المللی سپاه شد و بعد استاندار خوزستان شد و سپس به مجلس ششم راه یافت و بعد هم مثل عبدی و نعیمی‌پور و... به مرکز تحقیقات رفت و در دهه هفتاد به دنبال تحصیل علم روانه انگلستان شد و با دکترای علوم سیاسی بازگشت و پس از سال 88 به زندان رفت.


علی اکبر زحمتکش مسئول عملیات تسخیر و حفاظت از گروگان‌ها تنها فردی بود که در دادگاه‌های آمریکا به خاطر بازداشتن یکی از گروگان‌ها از نابود کردن اسناد تحت پیگرد قرار گرفت. زحمتکش بعدها به وزارت نیرو پیوست. در سال‌های بعد همچنان اسناد را دنبال می‌کرد و مدتی هم به خاطر شکایت از شهردار بیرجند برای بر حیف و میل نمودن وجوه شهرداری معروف شده بود.


رحیم باطنی خیلی در نگاه داشتن احساساتش موفق نبود و به خاطر اسناد که می‌گفتند مربوط به ارتباط ناصر میناچی وزیر ارشاد دولت موقت با سفارت امریکا قرار است، رحیم باطنی نتوانست بر احساساتش غلبه کند و سخنان تندی علیه نهضت آزادی بیان کرد. باطنی که نماینده دانشجویان دانشگاه ملی (شهید بهشتی) در شورای مرکزی بود، بعدها معاون جهاد دانشگاهی کشور شد و مدتی هم به وزارت نیرو رفت.


حبیب‌الله بی‌طرف ابتدا به سپاه رفت و بعد هم به جهاد پیوست و مرکز تحقیقات جهاد کشاروزی را از خود به یادگار گذاشت و آن را تاسیس کرد و در زمان موسوی، استاندار یزد شد و در زمان خاتمی هم به وزارت نیرو رفت و وزیر آن شد.


محمد علی جعفری یا عزیز جعفری متولد یزد در دانشکده معماری دانشگاه تهران تحصیل کرد و به سپاه پیوست و بزودی با فراگیری فنون رزمی، اولین گردان زرهی سپاه را ایجاد کرد. فرماندهی تیپ عاشورا، قرارگاه قدس و قرارگاه نجف در دوران جنگ و فرماندهی نیروی زمینی سپاه به مدت 13 سال و 5 سال فرماندهی قرارگاه ثارالله تهران از جمله مسئولیت‌های عزیز جعفری بود. وی در زمستان 86 با حکم فرماندهی کل قوا، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد.


اکبر رفان اولین فرمانده نیروی هوایی سپاه لقب گرفت. حسین دهقان مدتی به لبنان رفت و در دهه 80 رئیس بنیاد شهید انقلاب اسلامی شد.


علیرضا افشار دوره‌ای به عنوان رئیس ستاد مشترک سپاه پاسداران انتخاب شد و بعد از آن فرمانده کل بسیج و معاون فرهنگی ستاد کل نیروهای مسلح بود.


علی حاتمی از اولین کسانی بود که از دیوار سفارت امریکا عبور کرد. در عکس معروف ورود دانشجویان از بالای در، علی حاتمی در حالی که به دوربین نگاه می‌کند، دیده می‌شود.


حسین سیف از دیگر دانشجویان خط امام مجروح شد ولی به طرز معجزه‌آسایی نجات یافت. سیف فاتح لانه، فرمانده بازی دراز در عملیات خیبر در سال 63 به شهادت رسید.


مهدی رجب‌بیگی مسئولیت قرائت بیانیه‌‌ها را برعهده داشت. رجب‌بیگی که قلم و بیان رسایی داشت، از سال‌ها قبل با انتشار نشریه طنز «جیغ و داد» را به همراه اسرافیلیان منتشر می‌کرد. رجب بیگی در مهر 60 به دست منافقین در خیابان‌های تهران به شهادت رسید.


حاتم قادری و جواد مظفر دو دانشجوی دانشگاه ملی با بیان اینکه هرچند تسخیر، یک حرکت ضد‌امپریالیستی است، اما این راه مبارزه با امپریالیسم نیست! از لانه خارج شدند.


تقی محمدی همان روزهای اول، باری روزن، وابسته مطبوعاتی سفارت امریکا که به زبان فارسی نیز تسلط داشت را به میان خبرنگاران آورد. محمدی که از نزدیکان بهزاد نبوی و خسرو تهرانی بود، بعدها به اطلاعات نخست‌وزیری رفت و پس از انفجار هشت شهریور به سفارت ایران در افغانستان فرستاده شد، اما اسدالله لاجوردی به دلیل نزدیکی او با مسعود کشمیری عامل انفجار نخست‌وزیری، او را از کابل فراخواند و بازداشت کرد. تقی محمدی که در بازداشتگاه برای اعتراف اعلام آمادگی کرده بود، به طرز مشکوکی ساعاتی بعد با کمربند خودکشی کرد. کارشناسان امنیتی دادستانی انقلاب معتقد بودند که این‌گونه خودکشی با توجه به اینکه تقی محمدی بر روی رگ‌های گردنش چوب کبریت گذاشته بود، امکان ندارد و اشخاص دیگری احتمالاً او را کشته‌اند و بعد حلق‌آویزش کرده‌اند.


عباس زری‌باف از ابتدای سال 58 وارد سازمان مجاهدین خلق شده بود وارد بخش اطلاعات شد و به نقل از سایت این گروهک ماموریت‌هایی در جهت کشف اقدامات سپاه پاسداران انجام داد. او در سال 60 به زندگی مخفی روی آورد و در سال 61 از ایران خارج شد. زری‌باف در چهارمین روز عملیات مرصاد به هلاکت رسید.


دکتر فیروزآبادی همسر شهید شوریده و استاد مکانیک دانشگاه شریف، دکتر محمدحسین صادقی عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس، دکتر عبدالحسین روح‌الامینی استاد داروسازی دانشگاه تهران و محمدهاشم پوریزدان‌‌پرست، استاد اقتصاد دانشگاه شیراز از چهره‌هایی بودند که تدریس در دانشگاه را به فعالیت‌های دیگر ترجیح دادند.


محسن وزوایی از دانشجویان دانشگاه شریف، مسئولیت اطلاعات- عملیات را برعهده داشت. زودتر از آغاز جنگ به سپاه پاسداران پیوست. با شروع جنگ وزوایی به جبهه غرب رفت و فرماندهی گردانی با کار ویژه عملیات پارتیزانی را برعهده گرفت. او در عملیات فتح بلندی‌های بازی دراز فرمانده بود و در این عملیات مجروح شد. در آذر 1360 او فرمانده گردان حبیب‌بن مظاهر تیپ تازه تأسیس محمدرسول‌الله (ص) شد که در عملیات فتح‌المبین این گردان نوک عملیات بود. با تأسیس تیپ 10 سیدالشهدا او فرمانده این تیپ شد و در فروردین 61 با همین تیپ وارد عملیات بیت‌المقدس (فتح خرمشهر) شد و در این عملیات بود که در 22 اردیبهشت هنگام هدایت نیروهایش چند کیلومتر مانده به خرمشهر به شهادت رسید.


عباس ورامینی مسئولیت آموزش نظامی دانشجویان را برعهده داشت. ورامینی همانند تعدادی دیگر از دانشجویان در سال 58 با یکی از دختران دانشجوی پیرو خط امام ازدواج کرد و خطبه عقد او را امام خمینی (ره) قرائت کرد. ورامینی در سال 61 با حکم احمد متوسلیان به فرماندهی ستاد لشکر 27 محمدرسول‌الله (ص) منصوب شد. مسئولیت سپاه 11 قدر و قرارگاه نجف اشرف از دیگر مسئولیت‌های او بود. ورامینی سرانجام در 28 آبان 62 در ارتفاعات کانی‌مانگا و در عملیات والفجر 4 به شهادت رسید.


محمدرضا خاتمی برادر سیدمحمد خاتمی هم زمانی در میان دانشجویان تسخیرکننده حضور داشته است. خاتمی در مجلس ششم حضور داشت و به نائب  رئیسی مجلس رسید و این روزها گه گاه مصاحبه‌ای می کند و فعالیت سیاسی خاصی ندارد.


محمد فاضل، علی صبوری، علی‌رضا هادی‌پور، حسین شوریده، غلامحسین بسطامی فرمانده سپاه سوسنگرد در ابتدای جنگ، عبدالرحمن یاعلی مدد، حسین بهادری، فضل‌الله عابدینی، حمید صفایی، جلال شرفی، رحمتی، رحمان دادمان (وزیر راه و ترابری که در حادثه هواپیما به شهادت رسید) از دانشجویان پیرو خط امام به شهادت رسیدند.


نسل لانه جز این افراد چهره‌های سرشناس دیگری همچون سیدمحمد هاشمی اصفهانی، شمس‌الدین وهابی، وفا تابش، حسین شیخ‌الاسلام و فروز رجایی‌فر، کمال تبریزی، احمدرضا کاظمی پسرعموی شهید احمد کاظمی، حسین شریف‌زادگان، محمدرضا بهزادیان‌نژاد را نیز داشت که هرکدام جدا از دیگری و با تفکری مستقل به فعالیت‌های خود ادامه می دهند.

پ.ن:

خوندن متن پایین، خالی از لطف نیست:

آقای صادق خرازی در پاسخ به مقاله ای که آقای عباس عبدی در شماره 21 نشریه آسمان، که به تاریخ 7/5/1391 منتشر کرده است، مقاله ای تحت عنوان « وقتی گروگانگیری فرهنگ می‌شود»، نوشته و در تاریخ 25 شهریور 1391، در سایت دیپلماسی که به مدیریت خود ایشان است آنرا منتشر کرده است. از آنجا که سایت دیپلماسی که ادعای اندیشه سازی و فرهنگ سیاسی مدرن که از جمله ضوابط این ادعا تعامل و پذیرش دگر اندیشی بدون برقراری سانسور است، را دارد، اینجانب پس از مطالعه مقاله آقای صادق خرازی، مطلب مختصری در این رابطه تحت عنوان « مقصر اصلی خسارتی عظیمی که اشغال سفارت آمریکا برای ایران ببار آورده کیست؟ به عنوان «کامنت» برای آن سایت جهت انتشار در تاریخ 31 شهریور 91، ارسال کردم که متأسفانه تا به امروز آن را منتشر نکرده است. البته من این فرض بسیار بسیار ضعیف را هم در نظر دارم که ممکن است مطلب به سایت نرسیده باشد. ولی چون مطلب عنوان شده حاوی نکاتی است که شاید برای دیگران هم مفید باشد، آنرا به اطلاع عموم می رسانم. عین مطلب ارسالی برای آقای صادق خرازی به شرح زیر است:


جناب آقای صادق خرازی سلام

مقصر اصلی خسارتی عظمی که اشغال سفارت آمریکا برای ایران ببار آورده کیست؟

چند نکته ای را که در پاسخ به مطلب آقای عبدی به درستی به صورت سئوالی از ایشان مطرح کرده اید، حقیقتی است که از زبان شما جاری شده است:

1- «مساله ای که من مطرح کردم سوالی است که بخش عمده ای از جامعه نیز آن را در خلوت و جلوت مطرح می کنند و به جدی بودن آن باور دارند. آیا ایشان باور دارند که واقعه گروگانگیری علت موجده جنگ و تجاوز به ایران و بدنامی برای انقلاب و جمهوری اسلامی و پدیده بسیاری از معضلات ملی و بین المللی کشور بوده یا نه؟ آیا ایشان این واقعیت را که اشغال سفارت با آن همه معضلات پیرامونی که پدید آورد هزینه جنگ را بر مردم تحمیل کرد قبول دارند یا آن را توهم می پندارند؟ آقای عبدی، شما و دوستان تان که مدعی هستید آن روز احساساتی بودید و جوانی کردید بفرمایید که به نظر شما هزینه آن احساسات و جوانی کردن شما را چه کس و یا کسانی می بایست متقبل شوند؟»

2- « واقعه گروگانگیری علت موجده جنگ و تجاوز به ایران و بدنامی برای انقلاب و جمهوری اسلامی و پدیده بسیاری از معضلات ملی و بین المللی کشور بوده » و افزون بر این « که اشغال سفارت با آن همه معضلات پیرامونی که پدید آورد هزینه جنگ را بر مردم تحمیل کرد »

3- « بی تردید ماجرای اشغال سفارت آغازگر و بستر رشد بسیاری از بداخلاقی ها شد » اینها و بعضی نکات دیگر ی که مطرح کرده اید، حقایقی است که از زبان شما جاری شده است اما افزوده اید که بی تردید در ماجرای اشغال سفارت

« اگر حکمت امام رضوان الله علیه و بسیاری از بزرگان طراز اول انقلاب نبود معلوم نبود که به دلیل همان احساسات جوانانه چه قتل ها و چه اعدام ها و چه انتقام ها از فضای پرداخته جمع اشغال سفارت نتیجه نمی شد. »

گمانم بر این است که شما در مقامی نیستید که ندانید که اگر آقای خمینی عمل گروگان گیرها را « انقلاب دوم و بزرگتر از انقلاب اول» ننامیده بود و از دانشجویان پیرو خط امام حمایت و پشتیبانی همه جانبه ای نمی کرد، کار این بچه ها را به پشیزی نمی گرفتند و حد اکثر کارشان مثل اشغال سفارت بوسیلۀ چریکاهای فدائی خلق می شد که ظرف کمتر از یک روز آنها را از سفارت بیرون ریختند. در این رابطه آقای محمدرضا مهدوی کنی رئیس فعلی دانشگاه امام صادق که در آن زمان سرپرست کمیته های انقلاب اسلامی بود تصریح می کند که آنها هم قبل و هم به هنگام اشغال سفارت آمریکا، در سفارت آمریکا کمیته داشتند و تیمی حدود 60 نفر در داخل سفارت بود که از سفارت حفاظت می کرد: «ما در مسائل تبعیت از امام را لازم می دانستیم… نا گفته نماند که ما به دستور شخص امام، سفارت آمریکا را محافظت می کردیم، ولی همه ی سفارتخانه ها این طور نبود چون مهم نبودند. سفارت آمریکا از همه مهمتر بود…امام فرمودند این دشمن اول ماست. به همین جهت احتمال اینکه به سفارت حمله بشود زیاد بود؛ هم از طرف خودی ها و هم از طرف مخالفین، به این جهت امام فرمودند که اینجا را خوب حفاظت کنید. تیمی از نیروهای کمیته حدود 60 نفر از آن جا حفاظت می کردند. در داخل خود سفارت هم جا گرفته بودند و مسئولین سفارت هم مایل بودند که اینها برای حفاظت آنجا بمانند. حتی امکان ماشین در اختیار بچه ها گذاشته بودند.» وی گفته خانم معصومه ابتکار مترجم بچه های خط امام در داخل سفارت که گفته است، امام با اشغال سفارت در ابتدا مخالف بوده اند را رد می کند و می گوید: «وقتی شنیدیم که به سفارت آمریکا حمله کردند، برای ما خیلی غیر مترقبه بود و تعجب کردیم چه شده که این ماجرا پیش آمده؟ اجمالاً یادم هست که آقای بهشتی و مهندس بازرگان به من زنگ زدند که آقا چرا شما نشسته اید؟ کجا هستید؟ نیروهای انتظامی کجاست؟ کمیته ها کجا هستند؟ دانشجویان به سفارت ریخته اند و آنجا را تصرف کرده اند و آمریکائی ها را به گروگان گرفته اند. آنها خیلی ناراحت بودند و نمی خواستند که روابط فیمابین با این کارها تیره شود. ما هم در ابتداء طبق وظیفه ی محوله و رویه ی خودمان با ورود دانشجویان به سفارت مخالفت کردیم و من از کمیته پرسیدم چرا اینطور شده؟ گفتند آمدند و به سفارت حمله کردند و از دیوار سفارت بالا رفتند و ما در مقابل بچه ها ایستادگی نکردیم، چون اجازه نداشتیم با بچه های خودمان بجنگیم و بعداً معلوم شد همین دانشجویان خط امام وارد لانه شده اند. من همان موقع به مرحوم حاج احمد آقا زنگ زدم. یادم می آید شب آن روزی بود که به سفارت ریخته بودند، زنگ زدم و پرسیدم جریان چیست؟ مرحوم حاج احمد اول می خندیدند و پاسخ نمی دادند. من گفتم آخر چه شده است؟ شما اطلاع دارید؟ ایشان می خندید. بالاخره بعد از اصرار گفتند: امام راضی هستند. شما هم با آنها کاری نداشته باشید. این بیان مرحوم حاج احمد آقا بود، ولی بعدها خانم ابتکار مترجم دانشجویان در مصاحبه ای اظهار کردند که در ابتدا حضرت امام با این کار مخالف بودند و سر انجام پس از یک یا دو روز رضایت دادند.» وی در ادامه می گوید: «اگر منهای دستور امام بود این کار به نظر من مطلوب نبود؛ ولی چون امام فرمودند که این «انقلاب دوم» است، ما هم پذیرفتیم و تسلیم شدیم. نیروهایمان را از آنجا بیرون کشیدیم و آنجا را در اختیار دانشجویان گذاشتیم.» این بیان صریح و روشن است که تا یکی دو روز بعد از اشغال، هنوز سفارت در اختیار تیم کمیته مستقر در سفارت بوده و به امر آقای خمینی آنجا را در اختیار دانشجویان خط امام قرار داده اند. آقای مهدوی کنی باز تصریح می کند که: «از کلام حاج احمد آقا معلوم شد که از پیش در این کار همآهنگی صورت گرفته بود، ولی آیا این همآهنگی به این صورت بوده که کار را انجام دادند و سپس اجازه گرفتند یا (از قبل اجازه داشتند، اینها را من نمی دانم، شاید هم از قبل بوده، و دیگر اینها را باید از خود آقایان بپرسید که آنها بهتر می دانند)…اصل کار خلاف قانون بود…آیا درست بود که با وجود و حضور نیروهای کمیته ی انقلاب در سفارت این گونه تهاجم واقع شود؟ در مرحله دوم نتیجه ی این اقدام چه بود و چه اندازه این عمل به نفع ما بود؟ این را من نمی دانم، تحلیل ها مختلف است که آیا این کار به نفع ما بود یا نبود که این خود بحث دیگری است که تحلیل آن از من ساخته نیست.»

آقای مهدوی کنی با زبانی که هم حرف و نظرش را زده باشد و هم در صورت حمله مخالفان درون رژیم که چرا امام را متهم می کنی، پاسخی برای حمله کنندگان داشته باشد، می گوید: «من با این کار قطع نظر از دستور امام مخالف بودم و آن را مفید نمی دانستم، به خصوص ادامه ی آن را صلاح نمی دیدم، چنانکه عملاً ادامه ی کار به نفع ما تمام نشد…آخر کار به جائی رسید که ما التماس کردیم که گروگانها را تحویل بدهیم. من در آن موقع که بیانیه الجزایر نوشته می شد در دولت بودم. بیانیه با عجله و بدون مطالعه دقیق و بدون توجه به دقایق و ظرایف حقوق بین المللی تنظیم گردید. به نظر می آید که آثار و تبعاتش هم خیلی جالب نبود.» آقای مهدوی کنی در مطالب خود به چند نکته مهم در امر گروگان گیری را روشن می کند:

-تیمی 60 نفره از کمیته های انقلاب که در داخل سفارت آمریکا مستقر بوده از سفارت حفاظت می کرده اند.

– کمیته مستقر در سفارت به امر آقای خمینی برای حفاظت از سفارت آمریکا در آنجا مستقر شده است.

– تا یکی دو روز بعد از اشغال سفارت به وسیله دانشجویان خط امام، کمیته 60 نفری در سفارت مستقر بوده و آقای مهدوی کنی بعد از درک دستور آقای خمینی از سوی احمد خمینی، نیروهای کمیته را از آنجا بیرون کشیده و آنجا را در اختیار دانشجویان گذاشته است.

– حرف خانم معصومه ابتکار که آقای خمینی ابتدا مخالف گروگان گیری بوده را رد کرده و با اطلاعاتی که داشته، توضیح داده که امام از قبل مطلع و راضی به این امر بوده است.

– با حرف آقای احمد خمینی، بر آقای مهدوی کنی مشخص می شود که از پیش همآهنگی با آقای خمینی صورت گرفته است. اما برای اینکه خود را از تیر حمله کنندگان خلاص کند که چرا آقای خمینی را هم متهم می سازد، به شکل مصلحت آمیز و ملایم به این صورت که «از قبل اجازه داشتند، اینها را من نمی دانم، شاید هم از قبل بوده، و دیگر اینها ر ا باید از خود آقایان بپرسید»، تحلیل و نظر واقعی اش را باقی می گذارد.

اگر از داده های دقیق و درست آقای مهدوی کنی هم صرفنظر کنیم، وقتی آقای خمینی 24 و یا 48 ساعت بعد از اشغال سفارت عمل دانشجویان را « انقلاب دوم و بزرگتر از انقلاب اول» ننامیده و از دانشجویان پیرو خط امام حمایت و پشتیبانی همه جانبه ای نکرده بود، می شد به نوعی حرف شما را قبول کرد. ولی با این حمایت و پشتیبانی همه جانبه آقای خمینی و به تعببیر شما « حکمت امام رضوان الله علیه » در حقیقت مسبب اصلی مصیبتهائی را که شما در اثر گروگانگیری ذکر کرده اید، جز آقای خمینی و زعمای حزب جمهوری اسلامی و باز به تعبیر شما « بسیاری از بزرگان طراز اول انقلاب » چه کس دیگری می تواند باشد ؟ جناب آقای خرازی عزیز، تذکر این نکته هم به جا است که هر عملی که برای به دست گرفتن انحصاری قدرت و یا اشتباه و ندانم کاری انجام گرفته است را برای فرار از عوقبش آن به گردن « مجاهدین (منافقین) » انداختن شما را به تحلیل درست و صحیح راهبر نمی شود. اگر آقای خمینی از عملِ دانشجویان حمایت نمی کرد و آن را « انقلاب دوم و بزرگتر از انقلاب اول» نمی نامید، « مجاهدین (منافقین) » چه محلی از اِعراب داشتند که بتوانند عملی انجام دهند.

اینجانب مسئله گروگان گیری و تبعات عظیم زیانباری که برای ملت ایران ببار آورده و هنوز هم بخشی از مسائل مبتلا به کشور از گروگان گیری سرچشمه می گیرد را در کتاب «گروگان گیری و جانشینان انقلاب» قدم به قدم از لحظه اشغال سفارت تا قرار پنهانی با جمهوریخواهان و زیر بار قرار داد الجزایر که بنا بر گفته عاقدین و امضاء کننده اش نظیر قرار داد وثوق الدوله است، با اسناد و مدارک انکار ناپذیر آورده ام و از تکرار آنها در این مقاله پرهیز می کنم و از خداوند می خواهم که همه ما را در تحلیل ها و انتقادها و گفتارها یمان خارج از مصلحت ها و منافع شخصی و گروهی ویا … به حقیقت و درستی رهنمون کند.

بخش دوم:

از اونجایی که ما ایرانی ها یه بار این حرکت رو انجام دادیم و چهل و یک سالی هست که داریم تو اون دوران و کنش هاش (با شدت و صعف های متفاوت) زندگی میکنیم، یه سری توصیه هایی برای مردم عراق دارم که لیستش رو این زیر میشه دید، بالاخره هر چی باشه #آرزوهای_شما_خاطرات_ماست😉 ، پس سعی کنید جدی بگیرید!

+اسم اینایی که از دیوار سفارت آمریکا بالا رفتند رو یادداشت کنید، یه 20سال دیگه نیازتون میشه، یه سری معصومه ابتکارهایی قراره از بین شون در بیاد!

+اونجا اسناد مهمی از برنامه های آتی و بلاهایی که قراره سر خاورمیانه بیارند، موجود هست، یه خورده تو آتیش زدن ساختمون دقت کنید!

+به اونایی که رفتند سفارت رو تسخیر کردند بگید، الکی قول عدم تشکیل حزب یا بهره برداری سیاسی، ندهند

+مثل امام خمینی کارکنان(بخوانید جاسوس ها) آمریکایی رو تا بعد از انتخابات آمریکا نگه دارید تا شعارهایی که رئیس جمهور آمریکا برای آزادی کارکنان، جهت رای آوردن تو انتخابات میده رو نقش بر آب کنید(امام خمینی برای مقابله با شعارهایی که ریگان واسه انتخابات میداد که آره من میرم این گروگان ها رو آزاد میکنم و فلان بیایید که یک شوی انتخاباتی برای دور دوم انتخاباتش بود، اومد و این گروگان ها رو 400روز نگه داشت تا نتایج انتخابات آمریکا بیاد و ضعف ریگان تو عدم آزادی های اینا روشن بشه، بعد اینا رو آزاد کرد، کلا تو دنیا به جز دو مورد، رئیس جمهوری نبوده که دور دومش رئیس جمهور نباشه، یکیش ریگان هست!)

+تو جریان سفارت آمریکا، وقت خوبی برای پیدا کردن شریک زندگی تون هست، یکم دیدتون رو گسترش بدید و به گزینه های ازدواج هم فکر کنید!( طاهره رضازاده، ابراهیم اصغرزاده)

+منتظر باشید یه سری مثل  عباس عبدی قراره پیدا بشند و چند سال دیگه مقاله خواهند نوشت: "وقتی گروگانگیری فرهنگ می‌شود"، سعی کنید از الان تو نوشتن خاطرات و عوامل این اتفاق دقت و سرعت به خرج بدید تا برای آیندگان بمونه

۱ نظر ۱۱ دی ۹۸ ، ۲۱:۴۵
R_A Zeytun
خب ظاهرا اولین عیدی های این دهه ی جدید میلادی رو حضرت زینب س دادند و سفارت آمریکا تو عراق تسخیر شد!
مبارک مون باشه این ولادت و این تسخیر
#سنصلی_فی_القدس
پ.ن: در مورد سفارت بعدا بیشتر توضیح خواهم داد:)
۱۰ دی ۹۸ ، ۲۳:۵۲
R_A Zeytun
 
ولادت حضرت زینب س و روز پرستار 
یا شاید هم
ولادت حضرت پرستار و یار امام و اربابمون و روز زینب س
مبارکمون باشه
ان شاءالله یه عیدی خوب نصیب مون بشه:)
 
پ.ن:
بعضی از افراد هستند که به اسم ها هویت میدند، مثلا عباس ع به برادری معنی میده، مثلا در مورد حضرت زینب س هویتی که به صبر و مقاومت و پرستاری، ارزش میده
یه استادی بود که میگفتند: "اساسا تو اون صحرا، هر اتفاقی که واسه امام حسین ع می افتاد دقیقا همون اتفاق واسه خواهرشون هم اتفاق می افتاد، بالاخره نسبت فامیلی دارند، اما بعضی از اتفاق ها رو حتی امام حسین ع درک نکردند و زینب س، عقیله ی بنی هاشم، بودند که این مسائل رو تجربه کردند، مثلا از دست دادن امام زمان عصر خودش و برادرش امام حسین ع و...، از این رو زیاد بی ربط نیست که بعضی از ارزش ها و اجرها رو به طور مطلق به حضرت زینب س نسبت بدیم."
مولودی گوش کنیم:)
 
1//
سلام اى ماه شباى تار دو دنیا زینب یا زینب یا زینب
سلام ای راه فضیلت دار تولی زینب یا زینب یا زینب
....
 حاج محمود کریمی
 
 
 
 
2//
علی محو تماشاشه 
خون حیدر تو رگ هاشه
...
قراره قلب بیتابه
صورتش مثل مهتابه
خیلی آرومه وقتی که
توی آغوشه اربابه
 
این نور دو عین
اخت الحسین
مهرش تو دل ها رفته
 
این بنت الولی
دخت علی
خیلی به زهرا رفته...
 
 محمد فصولی الکربلایی
 

 

 

 

 
۰۹ دی ۹۸ ، ۲۱:۵۱
R_A Zeytun


هر موقع یکی از بچه های کلاس، بابت پشتیبانی یا کمک علمی ازم تشکر میکنه، من یاد اون دفعه ای که به #اوشون یه مطلب درسی فرستادم، و در جواب خیلی ساده و رسمی با لحن خاصش مثلا ممنون گفته بود، می افتم

ﻣﺜﻻً ﻏﻢ ﻧﺸﺪﻩ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﯾﺖ،(ﺍﻟﮑﯽ) ...

درستش این بود در جواب این پیام ساده ی یکی از دخترهای کلاس بابت فرستادن یه سری مطلب در مورد بلاکچین در خصوص ارائه ی امروز صبحش، #اوشون ID این دختره رومیگرفت و چارتا لیچار بارش میکرد که با رضای من چیکار داری و تهدید کنه که میام چشمات رو در میارم

من یکی رو در این حد تهاجمی و تمامیت خواه واسه زندگی م میخوام، اتفاقی که یه سری از طرف #اوشون تو سایت دانشکده افتاد:/ 

البته نه فعلاها باشه واسه وقتش

[مدفن ِ شوق‌های مُرده]

۰۹ دی ۹۸ ، ۰۸:۳۵
R_A Zeytun

اگه کل جهان یه کشور بود اون وقت:

مرزها بی معنی بودند

منابع و انرژی واسه همه بود

جنگی علیه هم تو هیچ جایی نبود

کسی قصد براندازی یا از اون طرفش اقدام امنیتی علیه شورش احتمالی، نداشت.

هیچ مغزی کشور رو واسه رسیدن به چیزهای بهتر، واسه یه خورده درک، ترک نمیکرد، فوقش میشد یه سفر استانی

چیه این جهان

هر روز یه عالمه داستان

هر روز یه عالمه کشتار

هر روز یه عالمه ظلم

کاش یه روز خوب زودتر بیاد...

 

#اللهم_عجل_لولیک_الفرج

#زیتون_نوشتها

پ.ن1:

این توئیت یکی از دانشجوهای جبرخطی من هست، اینکه دانشجوهایی که من TAشون بودم، یه سری هاشون نامزد هستند، یه سریا BF/GFهای چندمشون رو هم ول کردند و تو تجربه های بعدی هستند و یه سریای دیگه دارند خاطرات خواستگاری هاشون رو تعریف میکنند و من هنوز مجرد و مشغول فهموندن یه سری چیزا به مسئولین هستم و دارم مثلا درس میخونم و تحقیق و پژوهش انجام میدم

یعنی یه مجموعه ای از مسیرها رو به نظرم اشتباه رفتم

 

 

زندگی پستی و بلندی داشت......غالباً بر سر دوراهی است...

باز هم خاطرات تلخی که.........روی یک پل هوایی است...

...........

گم شدم در خیابان تنهایی........... دوره گردم بیا تماشا کن....

بعد موضوع علم و ثروت هم.......درد ما را ببین و انشا کن...

....

دست هایم از آسمان دورند.........عمر کوتاه من ولی جاری...

زندگی ها شبیه یک کانال.......مثل "آی فیلم" همیشه تکراری....

.....

ما چرا یکی نمیشویم هرگز؟..........شاید این قضیه یک "راز" است

یک نفر هم به فکر این دل نیست.....حس و حالم شبیه " اهواز" است

 

پ.ن2:

#براندازان محترم

یکی از موضوعات تز من، در مورد validation نظرسنجی تو شبکه های اجتماعی با وجود اکانت های فیک و ربات ها (به طور خاص توئیتر) هست

قضیه پنج دی و مشابه این اعتراضات و به تَبَع اون، ایستگاه شدن جلوی ملت، اهمیت تز من رو واسه شما نشون میده، بیایید یه اسپانسری کنید برم همینو انجام بدم تموم بشه هم شما یه خورده بهتر عمل کنید، هم من از این بلاتکلیفی و بی انگیزگی در میارم، داخل مملکت که بعید میدونم همچین اندیشه ای باشه، از این موضوعات حمایت کنه

موضوعات دیگه هم مثل

"الگوریتم تشخیص افسردگی در شبکه های اجتماعی"

"مدیریت کمپین ها در شبکه های اجتماعی"

"مقایسه الگوریتم رشد فعالیت های شبکه های اجتماعی با*******"

 و ...

هست

پ.ن3:

الان تو اون مود هستم که نوشتن هم، آرومم نمیکنه و حالم زیاد جالب نیست

پ.ن4:

آهنگ خوب گوش کنیم:

غوغای ستارگان- محمد اصفهانی

امشب؛ در سر، شوری دارم… امشب؛ در دل، نوری دارم…

باز امشب؛ در اوجِ آسمانم باشد رازی، با ستارگانم…

امشب؛ یک سر، شوق وُ شورم… از این عالم، گویی دورم…

از شادی پَـــر گیـــرم؛ که رِسَم، به فلک

سرودِ هستی خوانم؛ در بَـــر حــور وُ ملک…

در آسمان ها؛ غوغا فکنم سبو بریزم… ساغر شکنم…

امشب؛ یک سر، شوق وُ شورم… از این عالم، گویی دورم…

با مـاه وُ پروین؛ سخنی گویم… وز رویِ مهِ خود؛ اثری جویـم…

جان یابم؛ زین شب ها… می کاهم، از غم ها…

ماه وُ زهـــره را؛ به طـــرب آرم

از خــود؛ بی خبـــرم

ز شعف دارم؛ نغمه ای، بر لب ها… نغمه ای، بر لب ها…

امشب یک سر شوق و شورم

امشب؛ یک سر، شوق وُ شورم… از این عالم، گویی دورم…

امشب؛ در سر، شوری دارم… امشب؛ در دل، نوری دارم…

باز امشب؛ در اوجِ آسمانم! باشد رازی، با ستارگانم…

امشب؛ یک سر، شوق وُ شورم… از این عالم، گویی دورم…

امشب؛ یک سر، شوق وُ شورم… از این عالم، گویی دورم…

 

امشب؛ یک سر، شوق وُ شورم…

 

 

 

 

۰۷ دی ۹۸ ، ۱۹:۴۵
R_A Zeytun

تابستان سال 1389 بود. در حال رانندگی بودم حواسم نبود. یه دفعه یک ماشین با سرعت از کنارم رد شد و با بوق ممتد داد زد و گفت هی الاغ حواست کجاست. همانطور با سرعت رفت پشت چراغ قرمز ایستاد. چون خیابان خلوت بود منم رفتم کنارش ایستادم. شیشه‌های هر دو تامون پائین بود. یواشکی از کنار چشماش به من نگاه میکرد. منم مستقیم بهش نگاه میکردم. گفتم، آقا میدونستی الاغ ماده هست و خرها، نر هستند. تو باید به من میگفتی خر.

دوم اینکه اگه من الاغم، حتما تو هم حضرت سلیمان هستی چون الان داری زبان الاغ‌ها رو میفهمی که باهات صحبت میکنم.

سوم اینکه اصلا حواسم به تو نبود تو عالم خودم بودم...

یک لبخندی زد و سه بار گفت معذرت میخوام. منم تو ماشین شکلات داشتم براش پرت کردم تو ماشینش. با اشاره اون، هر دو تا کناری ایستادیم و الان که با هم دوستیم یادمون نمیره که یک الاغ ما رو با هم آشنا کرد.

این ماجرا میخواد بگه که کلمه ای در زبان انگلیسی هست به نام reactive یعنی واکنش و کلمه دیگری هست به نام creative یعنی خلاقیت

اگر دقت کنیم با جابجایی حرف c یک واکنش تبدیل میشه ...به ‎یک خلاقیت. یعنی میشد این موضوع تبدیل شه به یک دعوای خیابانی که آخرش هم منجر میشد به آشتی. هم وقتمون رو میگرفت هم هزینه ساز بود.

‎پدرم میگفت وقتی آخرش تو کلانتری باهم آشتی میکنیم چرا الان آشتی نکنیم. میلیونها انسان در جنگ جهانی دوم کشته شدن ولی امروز کل اروپا هوای هم رو دارن و متحد هستند. 8سال با عراقی ها جنگ کردیم الان برادر ما شدند.

‎پس

۱- آخر هر جنگی صلحه

۲- عاقل کسی است که از تهدید فرصت میسازه ما هر دو تامون عاقل بودیم

۳- فحش دادن دلیل کسانی است که حق با آنها نیست

۴- وقتی کسی عصبانیت میکنه یعنی تونسته برتو چیره بشه.

‎این داستان رو تو هر ترمی واسه دانشجوهام تعریف میکنم و کلی باهم،به لحظه ی الاغ شدنم میخندیم.

 مهندس ناظمی


پ.ن:

هموطن، کم کم 5دی داره تموم میشه و داره میریم تو6دی

نمیخوای بپاخیزی؟

یه تکونی به خودت بده، یه چارتا مشت و لگ و باتون میخوری، بعدش میندازنت دو الف اوین، اونوقت اینترنت ما هم مثل حالت قبلش میشه

تو که از این عرضه ها نداری غلط میکنه فراخوان میدی، این بلا سر نت ما میاری

حکومت هم بیخیال بشه، من یکی دهن شماهایی که فراخوان دادید و به تبع اون واکنش طبیعی حکومت واسه کم کردن سرعت نت،  مورد عنایت قرار میدم

براندازهای پلاستیکی

{پ.ن: بعضی از بندهای زندان اوین زیر نظر قوه قضاییه نیست، مثلا این بند ۲ الف(یا الف الف} یکی از بندهای هست که زیر نظر اطلاعات سپاه هست و خب قابل حدس هست که کیا رو میبرند اون تو}

۰۵ دی ۹۸ ، ۲۲:۲۰
R_A Zeytun

آخ تو فردای شب یلدای منی!

{صرفا جهت از دست نرفتن امتیاز این بخش بود وگرنه هیچ دلیل دیگه ای نداشتم!}

{پاییز امسال هم تموم شد و من باز هم با کسی تو برگا خش خش نکردم:/ ، خدایی تو مسیر دانشگاهی که بز کوهی از اون سربالایی ها میره بالا، نفسش میگیره، انصافا بی انصافیه}

پ.ن:

به نظرم بعد از اینکه متاهل شدید نباید به خانم تون بگید، یلدا مبارک، باید اسمش رو بگید و بعدش بگید مبارک

مثلا زهرا مبارک، زینب مبارک یا ...

کلا خانم ها روی اسمشون حساس هستند و این قضیه به هوش مصنوعی هم منتقل شده!

تکنولوژی هوش مصنوعی داره کم کم به اون بخش خطرناک خودش نزدیک میشه🤦‍♂️

 

وقتی Siri بیش از حد شبیه انسان ها رفتار میکنه! (سیری رابط صوتی گوشی های آیفون هست، این رابط صوتی برای گوشی های اندروید هم وجود داره و واسه ویندوز و مک هم هست، اسم رابط صوتی ویندوز کورتانا هست که انصافا واقعا خوب جواب میده)

(من گوشی آیفون ندارم و گوشی من اگه خدا بخواد یه چند روز دیگه شاهین2 خواهد بود، یک گوشی ایرانی ساخت شرکت GLX هشتگ تولید ملی و این صوبتا، در مورد این گوشی اگه قصد خرید دارید میتونید به این دوتا لینک مراجعه کنید، این روزها تخفیف داره و انصافا هم به نسبت امکانات، قیمت مناسبی داره صفحه‌ی معرفی  /// صفحه‌ی خرید)


 

 

۰۱ دی ۹۸ ، ۲۲:۲۹
R_A Zeytun
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۱ دی ۹۸ ، ۰۳:۴۷
R_A Zeytun
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۱ دی ۹۸ ، ۰۰:۳۴
R_A Zeytun


ﮐﺎﺷﮑﻲ ﺑﺪ ﻧﺸﻮﺩ ﺁﺧﺮ ﺍﻳﻦ ﻗﺼّﻪ ﻱ ﺑﺪ

ﮐﺎﺷﮑﻲ ﺑﺎﺯ ﺑﺨﻮﺍﺑﻴﻢ ... ﻭﻟﻲ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﺑﺪ ...


۲۰ آذر ۹۸ ، ۲۲:۴۴
R_A Zeytun


...أَلسَّلامُ عَلى مَنِ الاِْ جابَـةُ تَحْتَ قُـبَّـتِهِ...

...سلام بر آن کسى که (محلِّ) اجابتِ دعا در زیرِ بارگاه اوست...

+الاء خانم ممنون بابت خبر خوبی که دادید:)


۲۰ آذر ۹۸ ، ۲۱:۲۸
R_A Zeytun
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۰ آذر ۹۸ ، ۲۱:۲۷
R_A Zeytun