شهر زیتونی

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

شهر زیتونی

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

اینجا زیتون می نویسه از همه جا از همه چی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۱۲۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خاطره» ثبت شده است


کاش در اوج بلا قوت قلبم برسد

کاش دلسوخته زلزله بم برسد


مادرم گفت دعا کن که به مقصد برسد

صبر کن، صبر کمی، مانده که احمد برسد...

(احمد - حامد زمانی)

https://ble.ir/hamedzamany/4069576920102651402/1767107458292


۳ نظر ۲۶ دی ۰۴ ، ۰۵:۴۶
R_A Zeytun

﴿إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا﴾


هنگام ثمر دادنمان بود، خزان شد!


داشتم چند روز پیش به یکی توضیح میدادم که نزدیک قله دستشویی‌تون بگیره باخت میدید، قبول نمیکرد. مصداق آوردم که خودم پروپوزال‌هایی که ارسال کردم مجموعا 15 تا پروپوزال در کمتر از 5 ماه ارسال شد که هر کدوم یک پروژه ملی در ابعاد توسعه یک صنعت هست اما خورد به گیر و دار تصمیم دوستان و مسئولان مربوطه تا بشینند یه تصمیم بگیرند و با فاکتورهای تصمیمشون کاری که فقط از من و تیمی که میتونم جمع کنم بر میاد رو قرارداد کنند؛

لابی خواهم کرد؟ اصلا و ابدا

حاضرم تو چندتا از این موارد کوتاه بیام؟ خیر

اگر اون بندگان خدا عقلِ‌تصمیم‌گیری‌شون نرسید، پیگیری میکنم و به بالادستی‌هاشون اعلام کنم که یه همچین چیزی هم وجود داشت و هست که اون‌ها نفهمیدن‌ش؟ احتمالا بله و تا اون موقع که به این تصمیم برسم اینطوری اعلام میکنم که این و متعلقات‌ش برای شما و هر مبلغ یا امکاناتی که از برکت و کرم‌تون هست رو بدید، من راضی‌م


پ.ن 0:

به قول یک بنده خدایی؛ سبز سپاه سرخ است، صورتی نیست!


پ.ن 1:

فرمودند:

«ان‌شاء‌الله به زودیِ زود، خداوند احساس پیروزی را در دلهای همه‌ی مردم ایران رواج بدهد. ۱۴۰۴/۱۰/۱۹»

ان‌شاءالله بزنیم یه جوری به سلامتی که لیوان‌ها خرد بشه...


پ.ن 2:

یه چیز دلی بخوام بگم این هست که حس میکنم ایران و کلا جبهه موسوم به انقلاب بعد از اون پویش سلام فرمانده وارد لِول امتحان بزرگی شدند؛ یعنی یه طوری بعد از اون خیلی کم پیش اومد که این جبهه‌ها و گروه‌های انقلابی هفته‌ای بدون امتحان و آسون رد کنند از تقریبا بعد از 1400 تا الان و احتمالا تا یه مدت بعدتر؛ نمیدونم شاید حرف دهن‌مون رو نمیدونستیم و یه چیزهایی تو اون سلام فرمانده های نسخه های مختلف گفتیم که نمیدونستیم واقعا این طوری میشه؛ حالا اینکه ما کم میاریم یا خدا میگه اکی راست گفتند یا مثلا ادب شدند و دیگه کسی تا وقتی به اون مرحله نرسیده از این حرف ها نمیزنه، ادامه داشته باشه

خلاصه که خیر باشه


پ.ن 3:

ما منطقیای مدیریت بحران کُن :)


پ.ن 4:

یه تجربه تو محیط کاری هست که شما تا زمانی که بهتون شرح شغلی و کار واگذار نشده، اگر در جایگاه مدیریت کسب و کار یا مدیریت اون بخش نیستید، نباید گردن بگیرید؛ وگرنه میشید رضا در محیط شغلی!

یعنی تو اسم‌ت خورده فلان ولی در عمل پر شال‌ت ده‌ها کار دیگه انجام می‌دی که پروژه جمع بشه ولی می‌ری مثلا تو یک شرکتی که ساختار داره و افراد از شما پروژه نمی‌خواند بلکه تسک می‌خواند، قشنگ تو پاچه‌تون می‌ره و اذیت می‌شید

حالا یا شرکت این کاری که شما می‌کنید رو قدر می‌دونه یا واقعا رفته تو پاچه‌تون

تجربه مثلا شرکتی که سمت مصلا هست و روزهای فرد من به عنوان مدیر سیستم و روش میرم اونجا، این‌طوری بود که مگه میشه یه بیزنس با قدمت چند ده سال یه نرم‌افزار مدیریت تسک یا مدیریت فرایند نداشته باشه؟ بعد خوردم به چالش اینکه مگه میشه بیزنس به این بزرگی و آی‌سی‌تی بودن یه لینوکس‌کار تو بدنه مدیریتی‌ش نباشه که سرور لینوکس راه بندازه؟ بعدش رفتم به چالش مگه میشه ۲۰ نفر ادم تست نفوذ نرم‌افزار و پن‌تست بلد نباشند یه رمز روت لینوکس و نرم‌افزار رو بشکونند؟

همه چالش‌های بالا شاید یک اتفاق معمول برای من باشه ولی اونجا چالش بود و جالب توجه که جواب همه، خیر بود، یعنی نداشتند و در کمال تعجب مدیرعامل و رییس هیئت مدیره که چرا ندارید و چرا نمی‌کنید، خودم همه رو انجام دادم (رفت تو پاچه‌م چون گردن نمی‌گرفتند که درست کنند)

امروز مثلا داشتم به یکی از لایه مدیریت توضیح میدادم که چهارشنبه رفتم و با فلان شرکت صحبت کردم و اینطوری شد و اونطوری شد، آخر صحبت گفت که چرا با من هماهنگ نکردی که من هم بیام؟ بعد من اینطوری بودم که جای دستت درد نکنه که خارج از تایم کاری و تعهدم به شرکت تو، رفتم یه جلسه در لایه بیزینس کلان رو برگزار کردم و نتیجه نسبتا مثبت گرفتم ولی تو اینطوری میگی

بعد از اون یه چند ساعت بعدترش پیش یکی دیگه از مدیرها رفتم و داشتم باهاش حرف میزدم که فلان شد و اینطوری و اونطوری و اگر تو دستورالعمل برای این کار نداری، من تو واحد خودم (برای تاکید، من مدیر بخش سیستم و روش هستم) این رو مینویسم و میدم به تو که ابلاغ کنی، اینجوری بود که حالا نیازی نیست بذار برم بپرسم که بزنیم و بنویسیم یا نه؛ من باز هم اینطوری بودم که مرد حساب تو 11 سال هست که اینجا مدیر هستی و هنوز میری اجازه میگیری؟

شاید باید من هم سوت زنان از کنار خیلی از چالش هایی که مثل آب خوردن حل کردنشون طول میکشه بگذرم و بذارم این چالش براشون بحران بشه؛ نمیدونم

ما منطقیای مدیریت بحران کُن!

مثال دیگه ش یه سرویسی هست که چند ده هزار دلار یه شرکتی با شرکت قبلی خانمم قرارداد بسته بود و بعد از 3 سال هنوز تیم چند نفره اون ها نتونستند بالا بیارند بعد من کدش و کل سامانه رو 2 روزه بالا آوردم؛ خانمم بعد از پرزنت و تحویل سامانه یه سرویس مشابه ای رو گفت که این هم میتونیم بالا بیاریم؟ گفتم احتمالا 3 روزه میشه بالا آورد که 2 روزش رو قبلا انجام دادیم (من فرایندی نگاه کردم و دیدم که ورک فلو سامانه قبلی با این یکی زیاد فرقی نمیکنه و همون قبلی رو میتونم با یه خرده تغییر به این جدیده تبدیل کنم)؛ قرار شد که خانمم بره در لایه مدیریت شرکت جدیدشون صحبت کنه که یه همچین چیزی رو برای شوآف براتون بالا میاریم ولی از اون طرف هوامون رو داشته باشید. حالا هنوز که این صحبت پیش نرفته ببینیم میشه یا نه


پ.ن 5: (یه خرده فنی)

تا زمانی که سیستم‌عامل انحصاری و یا اوپن سورس ندارید، اساسا اینکه اطمینان به این داشته باشید که شنود می‌شوید یا نمی‌شوید، چیز محالی هست!

حتی اخیرا به نظرم کامپایلر اختصاصی هم نداشته باشید، به گزاره پاراگراف بالا میشه اعتماد کامل نداشت (یعنی مشکل با سیستم‌عامل اختصاصی حل نخواهد شد) حالا از نظر فنی چرا همه چی بسته هست؟ با در نظر گرفتن دو گزاره بالا این اتفاق میافته که شبکه و دسترسی شما میتونه به عنوان یک نقطه برای اتصال نفر بعدی باشه و سیستمی که قرار بود از یک سری چیزها حفاظت کنه (که اولینش جلوگیری از تبدیل معترض به مجرم هست) به راحتی کولپس (فروپاشی) میکنه؛ فلذا ناراحت و عصبانی باشید ولی از اتفاقات عدم دسترسی کینه نداشته باشید، راه دیگه ای به ذهنشون نرسید؛ یعنی شاید شما تو خونه تون نشستید و هیچ کاری نمیکنید و صرفا میخواهید اخبار چک کنید ولی یه نفر تو خیابون داره ماشین آتیش میزنه، اینکه بتونند از نظر شبکه ارتباطی شما رو با اونی که پایین خیابون داره ماشین آتیش میزنه جدا کنند از نظر فنی به راحتی امکان پذیر نیست

(دارم ماله ج.ا رو میکشم؟ با افتخار بله

آیا حرفی که زدم از نظر فنی غلط هست و صرفا ماله کشی هست؟ خیر)


پ.ن 6:

یه فوت کوزه گری تو گزارش های اوسینتی و گزارش هایی که حاصل تجمیع چند ده تا گزارش در کنار هم، هست وجود داره؛ اون هم اینه که شما بتونید نحوه رفرنس دهی تو مطالب مختلف و همچنین لحن نوشتار افراد رو یکپارچه کنید تا به گزارش نهایی کارفرما برسید؛ یعنی مثلا یک گزارش باید تولید کنید که فلانی که تو یک کشور دیگه هست در یک بازه زمانی مشخص چه کارهایی انجام داده؛ می آیید این رو تقسیم میکنید به مثلا 5 تا گزارش که یکی بره در مورد فرهنگ های مختلف و مرتبط اون کشور یک سری گزارش تهیه کنه، یکی وقایع اون بازه زمانی رو بره ببینه، یکی در مورد افراد مرتبط تحقیق کنه و یکی شبکه های اجتماعی یارو رو بررسی کنه؛ در نهایت شما به عنوان بخش ستاد و تحویل دهنده گزارش هایی که بخش صف درست کردند باید بتونید این چند تا گزارش رو بهم وصله و پینه کنید و یک چیز تمیز و منطقی تحویل کارفرما بدید و این هم یک هنری هست که تو جایی که نیاز هست به خاطر ماهیت تقسیم کارها بین چند نفر و تولید گزارش های مختلف و... اگر تو بخش ستاد بوده باشید و کار صف هم کرده باشید باید یاد بگیرید یا تجربه کنید


پ.ن 7:

بین موبایل فروش/ دلال با مسئولی که بلد نیست با مردم حرف بزنه ولی میخواد کار درست حذف یارانه رانتی رو انجام بده، با افتخار از دومی حمایت می‌کنم

یعنی اساسا تبدیل بانک مرکزی به یک صرافی ملی کار بزرگ و خوب و تجربه شده ای هست که باید یکی بالاخره گردن میگرفت که بالاخره شد

"تراستی‌ها تا دیروز اقتصاد ایران را گروگان گرفته بودند و امروز امنیت ایران را هدف گرفته‌اند و بیش از ۱۰ میلیارد دلار از منابع ارزی ایران را بلوکه کرده‌اند. "

پ.ن 8:

روز یکشنبه ها در بخشی از حرم امام رضا ع منبر فضائل علوی برگزار میشه و ظاهرا قرار هست این همیشه تا همه وقت ادامه داشته باشه؛ ان شاءالله با دوام باشه

فیلم های این رو میتونید در کانال های مرتبط با آستان قدس و همچنین کانال های مرتبط با حامد کاشانی تحت عنوان منبر فضائل علوی در آستان رضوی دنبال کنید.

منبر فضائل علوی در آستان رضوی؛ جلسه اول | https://www.aparat.com/v/szd9to3

منبر فضائل علوی در آستان رضوی؛ جلسه دوم | https://www.aparat.com/v/ljhk678 


۱ نظر ۲۲ دی ۰۴ ، ۲۳:۲۲
R_A Zeytun



پ.ن 0:

اگه دنیا

به کامم بود

الان شاید

حرم بودم


همین ساعت

همین لحظه

الان باید

حرم بودم...


از چند ماه پیش درخواست مجوز خروج از کشور ثبت کردم و دانشگاهی که راضی نمیشد رو با انواع روش‌های مختلفی که وجود داشت، راضی کردم که تایید کنند و وثیقه‌م هم گذاشتم و در نهایت پاسپورتم رو هم گرفتم و برای 20 اسفند تا 4 فروردین مجوز خروج از کشور به مقصد عراق رو گرفتم و از اون تایم هم یه سری کار و پروژه رو به صورت فشرده انجام دادم که پول‌هام رو به طور خاص و جداگونه‌ای کنار بذارم تا هزینه‌های سفر جور بشه تا اگر شد دم عیدی با فافا نجف و کربلا باشیم و حتی جدای از این جمع کردنِ پول و... چند تا از بچه‌ها خیلی اتفاقی و یهویی و بدون اینکه خبر داشته باشند به طور جداگونه کاروان‌های مختلف هم پیشنهاد داده بودند؛ نمیدونم چطوریاست که هر بار همه چی رو جور میکنم به نجف و کربلا نمیرسم؛ لابد خیر و صلاح این بود و هست و کلا فضای باحال‌تری رو در نظر داشتند که خدا می‌خواست پیش همون امام رضا ع که فافا رو ازش خواستم باشم، نمیدونم شاید.

ما را ... تو هم گر نخواستی

در گوشمان بگو که بمیریم گوشه‌ای...


پ.ن:

فاصله‌ها هرگز

مانعی برای دوست داشتن 

برای عشق نیستند

درست!

اما اگر من اینجا گریه کنم

آیا در دور دست‌ها

گونه‌های تو خیس خواهند شد؟

۲۳ اسفند ۰۱ ، ۱۷:۰۴
R_A Zeytun

سیستوفیا آماده‌ی انتشار مطلب شد 🥳

فعلا تا موقعی که مطالبی که نوشتم رو وارد کنم، میتونید از صفحات مختلفِ اون و عکس‌هایی که داره و سر تیترهایی که هست، بازدید کنید

سیستوفیا محلی برای مشق‌نوشته‌های

طراحی و تحلیل سیستم‌های کلان پیچیده و متعارض در شرایط بحرانی

https://systophia.ir/


۱۹ اسفند ۰۱ ، ۲۱:۵۶
R_A Zeytun
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۸ اسفند ۰۱ ، ۲۳:۱۸
R_A Zeytun
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۲ اسفند ۰۱ ، ۱۴:۴۸
R_A Zeytun

خیلی باورش سخته ولی صبح بهمن بود و هنوز هم بهمن ماه هست و هنوز هم بهمن تموم نشده -_-


۳۰ بهمن ۰۱ ، ۲۲:۵۱
R_A Zeytun
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۸ بهمن ۰۱ ، ۱۰:۱۳
R_A Zeytun
۱۱ بهمن ۰۱ ، ۱۶:۰۳
R_A Zeytun

این پست قرار بود که شامل ویدیوهایی که امروز ضبط کردم (یک Vlog از امیرکبیرِ برفی + توضیحات استعاره زندگی بر مبنای جنگل یا گلخونه) باشه؛ اما از اونجایی که چند سری تلاش کردم اما هر سری یه بلایی سر محتوای فیلم اومد و آخرین ضبطی که تو محل شرکت، داشتم، کامل ذخیره نشد؛ محتوای ویدیویی، در دسترس نیست!

فلذا تا موقعی که برای بارِ nام بشینم و ضبط کنم و در مورد اینکه زندگی بر مبنای گلخونه چطور هست و زندگی بر مبنای جنگل، چطور هست، از تصاویرِ دانشگاهِ امیرکبیرِ برفی، لذت ببرید 🤓







پ.ن 1:

لینکدینم رو آپدیت کردم و اطلاعات توش رو تکمیل کردم؛ همچنین، اکانتم رو به صورت کامل، پابلیک کردم؛ شاید بپرسید چرا نشستم آپدیت زدم و certificateها رو اضافه کردم؟ اولیش به این خاطر بود که این دوره آخری که پریشب تو کورسرا گذروندم رو میخواستم تو چش و چال بقیه فرو کنم، به این صورت که یه دوره معتبر رو به زبون انگلیسی، تو کمتر از یک روز کامل گذروندم و نمره نود و یک هم آوردم؛ دومی که از همه مهمتر بود رو نمیگم!


پ.ن 2:

نمره آزمون زبان msrtم (تافل ایرانی) چند روز پیش‌ها اومد و قبولی تو آزمون نمره 50 بود که من دقیقا 50 آوردم و حداقل رو پاس کردم و مشمول دریافت امتیاز آزمون زبان تو استعداد درخشان دکتری امیرکبیر میشم؛

تقریبا از هر بخشی که وجود داشت، نصف + 2 رو زدم که خب از اونجا که نمره منفی نداشت و یه تعدادش غلط بود، در مجموع شدم 50؛

آیا سوادِ علمیِ کافی، برای کسب نمره بیشتر رو داشتم؟ بلی

آیا تمرکز کافی برای کسب نمره بیشتر رو داشتم؟ خیر

۲۱ دی ۰۱ ، ۱۱:۵۹
R_A Zeytun

هفته‌ای که ازش یه چند ساعتی مونده تا تموم بشه رو میتونم هفته‌ی پارتی (Party) و قمارهای بزرگ بنامم و هفته‌ی پیش‌رو رو هفته‌ی افترپارتی و هشیاریِ بعد از مستی؛ دیروز (پنجشنبه) کل طرحی که چند سالی هست دارم بهش فکر میکنم و سرش چند تا از بزرگترین قمارهای عمرم رو انجام دادم و یه سری چیزهای بزرگی رو باهاش معامله کردم و احتمالا باعث میشد امسال از دستم خلاص بشید، با 100 امتیاز بنیاد و مبلغ حداکثر ماهانه 2 میلیون تاخت زدم؛ از این مدلِ خودشون بمونند و مملکت‌شون 🤌 موقتا، جایگاه خودم به عنوان مدیر و مسئول پروژه رو برای چند روز با یه دیتاگَدِر (کسی که دیتاها را کرول و استخراج میکند) عوض کردم و با یه بنده خدایی قرار بستم که شنبه برم و به صورت پاره وقت فایل صحبت‌های یک مجموعه جلساتی رو پیاده سازی و تایپ کنم.

در مورد اون طرح، برای اون بنده خدا پرزنت میکردم که اون افرادی که دارم باهاشون سروکله میزنم نمیفهمند که تهاتر، یه مدل بالا به پایین هست، مثل مدلسازی ریاضی/آماری؛ اما اینی که من میگم یه مسئله‌ی پایین به بالا هست مثل مدل‌های عامل بنیان، یه کم فکر کرد و گفت مگه این‌ها باهم فرق دارند :/

خلاصه که نسخه پرمیوم پلاس توربو رضا چیز عجیبی هست و خوبی‌ش اینه که تهش ایستاده می‌میرم!


﴿ لَّا إِلَٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ ﴾


پ.ن 0:

یه خرده عکس ببینیم که اگر تا الان فشار غروب جمعه به مجردهای بیان نیومده، امتیازِ غمگین بودن تو غروب جمعه رو از دست ندیم





۰۲ دی ۰۱ ، ۲۲:۲۲
R_A Zeytun
۲۹ آذر ۰۱ ، ۱۲:۴۳
R_A Zeytun



این‌ها تایم‌ها/سفرهایی هست که از شروع هفته، از خونه زدم بیرون تا برم شرکت یا برم پروژه‌ای بگیرم و در کل یک لقمه نون در بیارم؛ تو این چند صباحی که از به دنیا اومدنم گذشت، بعد از تغییراتِ مختلفی که تو نظرم نسبت به افرادِ مختلف و برچسب‌گذاری‌ها روی آدم‌ها پیش اومد می‌تونم الان با جرئت بگم که پسر/دختری که از نظر مالی مستقل هست و... جذاب هست و این داستان‌ها شاید فقط تو فانتزی‌ها جالب و جذاب باشه اما مهمتر از این مورد، این هست که طرف از نظر دستگاه محاسباتِ فکری و روحی، مستقل باشه.


پ.ن 1:

من تنهایی گریه کردم

تنهایی تلاش کردم

تنهایی به زخمام مرهم زدم

تنهایی برای زندگیم جنگیدم

تنهایی شکست خوردم

تو شب‌هایی که صبح نمیشدند، تنهایی منتظر طلوع نکردن خورشید موندم

تو شب‌هایی که صبح نمی‌شدند، تنهایی منتظر طلوع خورشید هم موندم


نقش همسر (شوهر/زن) این هست که دیگه مجبور نیستی این اتفاقات رو تنهایی تجربه کنی؛ همدم، هم راز، کسی که تو سختی ها باشه و بشه که حمایت روحی انجام بده؛ کسی که باعث آرامش بشه؛

توی خوشی‌ها، سلامتی، حالِ خوب داشتن و... احتمالا آدم و دوست به وفور پیدا میشه اما روزها و هفته‌ها و ماه‌های ما، فقط و فقط از شادی و حالِ خوب، ساخته نشده بودند و نخواهند شد.


پ.ن 1.5:

یه چیز دیگه هم هست اینه که یه سری قوانین ثابت هست و اساسا جزء پیچ و مهره و چرخ‌دنده‌های هستیِ مادی، هست. مثلا اینکه قانون گرانش داریم یا مقاومت مصالح فلان محاسبات رو داره یا آب تو 100 درجه میجوشه، همه جا ثابت هست؛ نکته‌ای که باعث تفاوت علوم اسلامی با علوم غربی/شرقی میشه، روی جهان‌بینی/دستگاه‌محاسبات‌فکری‌ای هست که خروجیِ ذهن و محصولی که یک بچه شیعه میسازه، میشه یک خانه که محل زندگی هست و خروجیِ ذهن و محصولی که یک غیر بچه شیعه میسازه، میشه یک خانه که محل استراحت هست.

یه سری‌ها دو عبارتِ ترکیبی (قوانین ثابت + دستگاه محاسبات فکری) رو یک عبارت میبینند و نتیجه‌ش این میشه که میخواند مثلا فیزیکِ اسلامی، تولید کنند یا کتابِ مقاومت مصالحِ اسلامی تدوین کنند یا حتی یک زندگیِ اسلامی (بدون در نظر گرفتنِ بخشِ قوانین ثابت) بسازند؛ خطر اصلی هم به نظرم بیشتر روی افرادِ مذهبی هست که دچار اختلال موضوعی و رفتاری میشند.


پ.ن 2:

تا مرا در عالَم صورت، مقیّد کرده‌اند

زندگی در کسوت نبض است نالان زیر پوست...


Touch starved:

به معنی گرسنگی پوست یا عطش لمس، آغوش امن، تسکین پریشانی‌ها و اضطراب‌هاست. دارویی آرامش‌بخش برای بشر مضطرب دیروز تا انسان افسرده‌ی امروز.

۲۱ آذر ۰۱ ، ۰۹:۵۸
R_A Zeytun
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۰ آبان ۰۱ ، ۲۳:۴۹
R_A Zeytun
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۶ آبان ۰۱ ، ۰۹:۵۰
R_A Zeytun