شهر زیتونی

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

شهر زیتونی

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

اینجا زیتون می نویسه از همه جا از همه چی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

گفتم این یک هفته منتهی به کنکور رو بشینم خونه و پرفشار، بخونم تموم بشه و بره؛ از دیروز

کتاب الکترونیکی پاسخنامه‌های تشریحی کنکور، نرم‌افزارش باز نمیشه

فیلم‌های رمزگذاری شده‌ی جمع‌بندی زبان و استعداد تحصیلی، به خاطر باز نشدن نرم‌افزار، اجرا نمیشه (دو تا نرم‌افزار جداگونه هستند)

خود هارد لپ‌تاپم هم همش ارور خراب شدن می‌ده

حقیقتا کائنات راضی نیست این کنکور رو من بدم و همون استعداد درخشان رو پیگیر میشدم، الان مقاله‌هام اکسپت‌ش اومده بود

۰۵ اسفند ۰۱ ، ۱۲:۴۹
R_A Zeytun
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۲ اسفند ۰۱ ، ۱۴:۴۸
R_A Zeytun


روز ، با کلماتِ روشن حرف می‌زند

عصر ، با کلماتِ مبهم

شب سخن نمی‌گوید ، حکم می‌کند


شمس لنگرودی



پ.ن 1:

به جای شب بخیر بهش خواهم گفت:

«دَهَمت به شب امانت، دمِ صبح پَسَت بگیرم»


پ.ن 2:

شب به تنهایی، خودش مأمور بر آزارِ ماست...

وای از آن ساعت که با "غَم" هم تبانی می کند


#حسین_فروتن


پ.ن 3:

به وقت بیداری و مشغول کردنِ خود به کارهای شرکت برای فرار از فکر و خیال

۰۲ اسفند ۰۱ ، ۰۱:۳۰
R_A Zeytun

شما اگر کادوی تولد بودید، دوست داشتید که زودتر با پست به دست فردی که تولدش هست و تو روز تولدش برسید، یا صبر می‌کردید که اونی که شما (یعنی کادو) رو تهیه کرده، با دست‌های خودش و حضوری، شما رو به دست فردی که تولدش هست، برسونه؟

همین سوال رو از منظر خودتون وقتی که تولدتون هست، جواب بدید که دوست داشتید کادوی تولد با پست به دستتون برسه یا یه خرده احتمالا دیرتر ولی به صورت حضوری، کادو رو بهتون تحویل بدند


پ.ن:

سلام بر شکوه و زیباییِ ماه اسفند

۰۱ اسفند ۰۱ ، ۱۳:۲۱
R_A Zeytun

خیلی باورش سخته ولی صبح بهمن بود و هنوز هم بهمن ماه هست و هنوز هم بهمن تموم نشده -_-


۳۰ بهمن ۰۱ ، ۲۲:۵۱
R_A Zeytun
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۸ بهمن ۰۱ ، ۱۰:۱۳
R_A Zeytun


پ.ن ۱:

لا سلطة لنا على قلوبنا؛

هی تنبض لمن أرادت.. 


ما هیچ تسلطی روی دل هامون نداریم

قلب ها برای اون کسی که خودشون می‌خواهند می‌تپند


پ.ن ۲:

وطنم

باش ؛

وقتـی غُربتَم

اندازه یِ آغوش توست .

۲۰ بهمن ۰۱ ، ۰۰:۳۰
R_A Zeytun
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۸ بهمن ۰۱ ، ۰۲:۱۶
R_A Zeytun


هر کس دلش به عشق کسی وصله می‌خورد

این عشق حیدر است که در تار و پود ماست

عیدمون مبارک


پ.ن 0:

اسلام من با نام مولایم گره خورده

آوای حیدرحیدرم را دوست می‌دارم


پ.ن 1:

پست علی‌نامه رو می‌بینید آیا؟!


پ.ن 2:

آقا مرا دوباره بخوان سوی مشهدت

خیری از این اهالی تهران ندیده‌ام


پ.ن 2.5:

مانند هوای شهر تهران شده ام

باران زده ای که هم چنان آلودست

۱۴ بهمن ۰۱ ، ۲۲:۴۴
R_A Zeytun
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۳ بهمن ۰۱ ، ۲۰:۴۸
R_A Zeytun
۱۱ بهمن ۰۱ ، ۱۶:۰۳
R_A Zeytun


دانی از دولت وصلت چه طلب دارم؟ هیچ!

یاد تو مصلحت خویش ببرد از یادم 

‎سعدی



﴿ لَّا إِلَٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ ﴾


پ.ن:

تو این شب، برای هم دعا کنیم و برای من دعا کنید لطفا

۰۷ بهمن ۰۱ ، ۰۰:۱۲
R_A Zeytun

این پست قرار بود که شامل ویدیوهایی که امروز ضبط کردم (یک Vlog از امیرکبیرِ برفی + توضیحات استعاره زندگی بر مبنای جنگل یا گلخونه) باشه؛ اما از اونجایی که چند سری تلاش کردم اما هر سری یه بلایی سر محتوای فیلم اومد و آخرین ضبطی که تو محل شرکت، داشتم، کامل ذخیره نشد؛ محتوای ویدیویی، در دسترس نیست!

فلذا تا موقعی که برای بارِ nام بشینم و ضبط کنم و در مورد اینکه زندگی بر مبنای گلخونه چطور هست و زندگی بر مبنای جنگل، چطور هست، از تصاویرِ دانشگاهِ امیرکبیرِ برفی، لذت ببرید 🤓







پ.ن 1:

لینکدینم رو آپدیت کردم و اطلاعات توش رو تکمیل کردم؛ همچنین، اکانتم رو به صورت کامل، پابلیک کردم؛ شاید بپرسید چرا نشستم آپدیت زدم و certificateها رو اضافه کردم؟ اولیش به این خاطر بود که این دوره آخری که پریشب تو کورسرا گذروندم رو میخواستم تو چش و چال بقیه فرو کنم، به این صورت که یه دوره معتبر رو به زبون انگلیسی، تو کمتر از یک روز کامل گذروندم و نمره نود و یک هم آوردم؛ دومی که از همه مهمتر بود رو نمیگم!


پ.ن 2:

نمره آزمون زبان msrtم (تافل ایرانی) چند روز پیش‌ها اومد و قبولی تو آزمون نمره 50 بود که من دقیقا 50 آوردم و حداقل رو پاس کردم و مشمول دریافت امتیاز آزمون زبان تو استعداد درخشان دکتری امیرکبیر میشم؛

تقریبا از هر بخشی که وجود داشت، نصف + 2 رو زدم که خب از اونجا که نمره منفی نداشت و یه تعدادش غلط بود، در مجموع شدم 50؛

آیا سوادِ علمیِ کافی، برای کسب نمره بیشتر رو داشتم؟ بلی

آیا تمرکز کافی برای کسب نمره بیشتر رو داشتم؟ خیر

۲۱ دی ۰۱ ، ۱۱:۵۹
R_A Zeytun


زخم‌هایت را نشانم بده

‏تا بدانم چگونه باید دوستت بدارم,

‏تا یاد بگیرم چگونه نوازشت کنم...

‏لِوِنت شیک


پ.ن:

نمونه یک دوست خوب رو بخوام مثال بزنم، قطعا یکی‌ش علی **** هست؛ دیشب بهش پیام دادم که میخوام ببینمت و این صحبت‌ها، ظهر قرار بود باهم ناهار بخوریم و یه کم حرف بزنیم، رفتم پیشش و کلا پلن عوض شد و روضه خانم حضرت زهرا س رفتیم و بعد از روضه هم کمک کردیم و پذیرایی انجام دادیم و خودمون هم نشستیم و غذا رو مهمون هیئت خانم حضرت زهرا س بودیم؛ برای شب هم برگشتنی بعد از سرکار، با هم یه چیزی خوردیم و یه کم حرف زدیم, خدا حفظش کنه و برای خانمِ در شرفِ عقدش، نگهش داره

از این روضه‌ها و غذاهای بدون قرار قبلی و یهویی، خدا قسمت همه کنه

۰۳ دی ۰۱ ، ۲۲:۵۷
R_A Zeytun

تو را دوست دارم مثل برفی که الان تو ویوی میز کارِ من از پشت پنجره، تو خیابون انقلاب و ولیعصر عج داره میباره


پ.ن 0:



پ.ن 1:

برف آمد - حجت اشرف زاده



تو را آن گونه می خواهم؛ که زندانِ زلیخا را

کمک کن… آهِ تو جانا؛ بگیرد دامنِ ما را

...

چنان از دیدنت دورم؛ که باور کرده ام، کورم

تو کاری کن؛ بدونِ تو، نبینم صبحِ فردا را…

برف آمد؛ پشتِ ردَّت، درخیابان گم شدم…

برف آمد… برف آمد… یک زمستان؛ گم شدم

برف آمــد؛ پشتِ ردَّت، درخیابان گم شدم…

...

نه عهدی؛ با کسی بستم…

نه در آغوشِ تو هستم…

تو که از دور می بینی… تو حل کن؛ این معما را...

۰۳ دی ۰۱ ، ۱۱:۲۷
R_A Zeytun