شهر زیتونی

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

شهر زیتونی

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

اینجا زیتون می نویسه از همه جا از همه چی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

هفته‌ای که ازش یه چند ساعتی مونده تا تموم بشه رو میتونم هفته‌ی پارتی (Party) و قمارهای بزرگ بنامم و هفته‌ی پیش‌رو رو هفته‌ی افترپارتی و هشیاریِ بعد از مستی؛ دیروز (پنجشنبه) کل طرحی که چند سالی هست دارم بهش فکر میکنم و سرش چند تا از بزرگترین قمارهای عمرم رو انجام دادم و یه سری چیزهای بزرگی رو باهاش معامله کردم و احتمالا باعث میشد امسال از دستم خلاص بشید، با 100 امتیاز بنیاد و مبلغ حداکثر ماهانه 2 میلیون تاخت زدم؛ از این مدلِ خودشون بمونند و مملکت‌شون 🤌 موقتا، جایگاه خودم به عنوان مدیر و مسئول پروژه رو برای چند روز با یه دیتاگَدِر (کسی که دیتاها را کرول و استخراج میکند) عوض کردم و با یه بنده خدایی قرار بستم که شنبه برم و به صورت پاره وقت فایل صحبت‌های یک مجموعه جلساتی رو پیاده سازی و تایپ کنم.

در مورد اون طرح، برای اون بنده خدا پرزنت میکردم که اون افرادی که دارم باهاشون سروکله میزنم نمیفهمند که تهاتر، یه مدل بالا به پایین هست، مثل مدلسازی ریاضی/آماری؛ اما اینی که من میگم یه مسئله‌ی پایین به بالا هست مثل مدل‌های عامل بنیان، یه کم فکر کرد و گفت مگه این‌ها باهم فرق دارند :/

خلاصه که نسخه پرمیوم پلاس توربو رضا چیز عجیبی هست و خوبی‌ش اینه که تهش ایستاده می‌میرم!


﴿ لَّا إِلَٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ ﴾


پ.ن 0:

یه خرده عکس ببینیم که اگر تا الان فشار غروب جمعه به مجردهای بیان نیومده، امتیازِ غمگین بودن تو غروب جمعه رو از دست ندیم





۰۲ دی ۰۱ ، ۲۲:۲۲
R_A Zeytun
۲۹ آذر ۰۱ ، ۱۲:۴۳
R_A Zeytun



این‌ها تایم‌ها/سفرهایی هست که از شروع هفته، از خونه زدم بیرون تا برم شرکت یا برم پروژه‌ای بگیرم و در کل یک لقمه نون در بیارم؛ تو این چند صباحی که از به دنیا اومدنم گذشت، بعد از تغییراتِ مختلفی که تو نظرم نسبت به افرادِ مختلف و برچسب‌گذاری‌ها روی آدم‌ها پیش اومد می‌تونم الان با جرئت بگم که پسر/دختری که از نظر مالی مستقل هست و... جذاب هست و این داستان‌ها شاید فقط تو فانتزی‌ها جالب و جذاب باشه اما مهمتر از این مورد، این هست که طرف از نظر دستگاه محاسباتِ فکری و روحی، مستقل باشه.


پ.ن 1:

من تنهایی گریه کردم

تنهایی تلاش کردم

تنهایی به زخمام مرهم زدم

تنهایی برای زندگیم جنگیدم

تنهایی شکست خوردم

تو شب‌هایی که صبح نمیشدند، تنهایی منتظر طلوع نکردن خورشید موندم

تو شب‌هایی که صبح نمی‌شدند، تنهایی منتظر طلوع خورشید هم موندم


نقش همسر (شوهر/زن) این هست که دیگه مجبور نیستی این اتفاقات رو تنهایی تجربه کنی؛ همدم، هم راز، کسی که تو سختی ها باشه و بشه که حمایت روحی انجام بده؛ کسی که باعث آرامش بشه؛

توی خوشی‌ها، سلامتی، حالِ خوب داشتن و... احتمالا آدم و دوست به وفور پیدا میشه اما روزها و هفته‌ها و ماه‌های ما، فقط و فقط از شادی و حالِ خوب، ساخته نشده بودند و نخواهند شد.


پ.ن 1.5:

یه چیز دیگه هم هست اینه که یه سری قوانین ثابت هست و اساسا جزء پیچ و مهره و چرخ‌دنده‌های هستیِ مادی، هست. مثلا اینکه قانون گرانش داریم یا مقاومت مصالح فلان محاسبات رو داره یا آب تو 100 درجه میجوشه، همه جا ثابت هست؛ نکته‌ای که باعث تفاوت علوم اسلامی با علوم غربی/شرقی میشه، روی جهان‌بینی/دستگاه‌محاسبات‌فکری‌ای هست که خروجیِ ذهن و محصولی که یک بچه شیعه میسازه، میشه یک خانه که محل زندگی هست و خروجیِ ذهن و محصولی که یک غیر بچه شیعه میسازه، میشه یک خانه که محل استراحت هست.

یه سری‌ها دو عبارتِ ترکیبی (قوانین ثابت + دستگاه محاسبات فکری) رو یک عبارت میبینند و نتیجه‌ش این میشه که میخواند مثلا فیزیکِ اسلامی، تولید کنند یا کتابِ مقاومت مصالحِ اسلامی تدوین کنند یا حتی یک زندگیِ اسلامی (بدون در نظر گرفتنِ بخشِ قوانین ثابت) بسازند؛ خطر اصلی هم به نظرم بیشتر روی افرادِ مذهبی هست که دچار اختلال موضوعی و رفتاری میشند.


پ.ن 2:

تا مرا در عالَم صورت، مقیّد کرده‌اند

زندگی در کسوت نبض است نالان زیر پوست...


Touch starved:

به معنی گرسنگی پوست یا عطش لمس، آغوش امن، تسکین پریشانی‌ها و اضطراب‌هاست. دارویی آرامش‌بخش برای بشر مضطرب دیروز تا انسان افسرده‌ی امروز.

۲۱ آذر ۰۱ ، ۰۹:۵۸
R_A Zeytun


پ.ن 0:

(در مورد پست قبل) فکیف بإستطاعتی أن لا احب قلبی؟


۲۰ آذر ۰۱ ، ۰۷:۲۲
R_A Zeytun
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۹ آذر ۰۱ ، ۲۳:۰۱
R_A Zeytun

هوا سرد است و من هم درد آن کاجم که یک عمری

به عشقت سبز پوشیده، به عشقت سبز خواهد مرد...


پ.ن ۱:

(متن پست صرفا یک ریپورتاژ هست راجع‌به اینکه امروز به جای پیرهن، بلوز و به جای آبی یا کرم، واسه اولین بار سبز پوشیدم و دارم راهی شرکت می‌شم)

هوا امروز تهران جوریه که آدم دلش می خواد ساعت ها زیر بارون منتظر کسی باشه و اون دیر برسه ولی آخرش برسه.


پ.ن ۲:

بعد از این همه مدت که اینجا می‌نویسم و یه شناختی از من احتمالا دارید، لطفا بگید اگه شما طرف خونواده عروس بودید، به چه دلایلی حاضر نمی‌شدید من دوماد خونواده‌تون بشم 

۱۳ آذر ۰۱ ، ۰۸:۰۹
R_A Zeytun
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۸ آذر ۰۱ ، ۱۸:۵۱
R_A Zeytun

کاش اون خوابی که صبح، دقیقا قبل از بیدار شدن، دیدم برای یه مدت طولانی‌تری ادامه داشت، مثلا به اندازه‌ی بقیه‌ی عمرم.


۰۸ آذر ۰۱ ، ۰۸:۰۶
R_A Zeytun
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۴ آذر ۰۱ ، ۱۲:۴۹
R_A Zeytun


إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا...

۲۴ آبان ۰۱ ، ۰۹:۱۲
R_A Zeytun
۲۱ آبان ۰۱ ، ۲۳:۰۳
R_A Zeytun
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۰ آبان ۰۱ ، ۲۳:۴۹
R_A Zeytun
۱۹ آبان ۰۱ ، ۰۹:۵۰
R_A Zeytun
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۶ آبان ۰۱ ، ۰۹:۵۰
R_A Zeytun


پ.ن:

السلام علیک یا اخت الرضا

۱۳ آبان ۰۱ ، ۲۱:۵۹
R_A Zeytun