شهر زیتونی

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

شهر زیتونی

اعوذ بالله من نفسی و لسانی و بصری و قلبی و الشّیطانِ العینِ الرّجیم

اینجا زیتون می نویسه از همه جا از همه چی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

 

دوستت دارم به همان اندازه ای

که حکومت از ملت متنفره !..

۰۳ مهر ۹۷ ، ۲۰:۰۰
R_A Zeytun


صـــدأُ هـــذا الــقــلـــب لا یُــجــلــیــهِ غــیــرُ کِـــیـــمــیــاء عــشـــقـــک.♥️

کـــلُّ مــــن اقــتـــرنَ بــشمــسِ ذکـــرکَ اشــــتعـــل عــشــقًـــا لــلـــه

هـــذا الإشـــتــعـــال مـــا أقـــدســـــه...

تپش این قلب به غیر از کیمیای عشق تو نیست

هر کس با خورشید یاد تو مقارن شد، عشقش برای خدا افروخت

این است آتشی که ما را مقدس تر می کند...

#حـــبیــبــی_حــسیــــن

۲۲ شهریور ۹۷ ، ۲۰:۰۶
R_A Zeytun

 

تو زیبایی مانند ترانه‌ای ترکی که دوستش دارم اما نمی‌فهمم ...


۱۷ شهریور ۹۷ ، ۱۰:۵۲
R_A Zeytun

اصل و نسب و مذهب ما را چو بخواهید

آغاز مسلمانی ما روز غدیر است ...

۰۸ شهریور ۹۷ ، ۲۱:۵۴
R_A Zeytun


باید خدا شوے که بفهمے علے کہ بود ...

۰۸ شهریور ۹۷ ، ۱۱:۲۷
R_A Zeytun

 

 

وطن هتل نیست

که وقتی خدماتش خوب نبود

ترکش کنیم.....

۰۳ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۳۷
R_A Zeytun
خلق و خویت داعش و لبهام خاک سوریه

زودتر کاری بکن قاسم سلیمانی رسید!!!!!!!
۰۶ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۲۸
R_A Zeytun

 

دوبار بهشت رو دیدم

یه بار تو نگاهش

یه بار هم تو خنده هاش...

۰۴ مرداد ۹۷ ، ۱۹:۱۳
R_A Zeytun

شدم دلتنگِ آغوشِ پُر از جورِ تو، مانندِ

دل سجیلِ ایرانی که بی‌تابِ تلاویو است...


۲۹ تیر ۹۷ ، ۱۰:۲۵
R_A Zeytun

 

خاورمیانه را آفرید از روی چشم‌های شرقی‌ات؛ پرآشوب.. رنجور.. خسته.. زیبا..

۲۷ تیر ۹۷ ، ۱۱:۵۸
R_A Zeytun

 

هربار خواستم بگویم دوستت دارم گفتم حالت چطوره و من خیلی حالت چطوره :|

۲۶ تیر ۹۷ ، ۰۹:۴۰
R_A Zeytun
کاش حداقل تو آب شرب مملکت الکل بریزن مست شیم نفهمیم چه خبره😐😕
۲۴ تیر ۹۷ ، ۱۰:۵۳
R_A Zeytun
دشت ما گرگ اگر داشت نمینالیدیم

نیمی از گله مارا سگ چوپان خورده

نیمی از گله مارا سگ چوپان خورده

نیمی از گله مارا سگ چوپان خورده

نیمی از گله مارا سگ چوپان خورده

نیمی از گله مارا سگ چوپان خورده
۱۶ تیر ۹۷ ، ۱۹:۵۳
R_A Zeytun
زیبای من
از ...بیروت... برایت می نویسم
باران چون معشوقه یی قدیمی
از سفری دور باز آمده است
از قهوه خانه ی کنار دریا برای تو می نویسم
پاییز دِل گیر،
روزنامه ها را خیس کرده است
و تو هر دم
از فنجان قهوه وٌ
سطرهای خبر روزنامه بیرون می آیی
...
مغرورٌ و زیبا وٌ سمتگر...
چون تمامِ زنان!
..بیروت.. بی قرار دیدنِ توست! عزیزکم!
اِی نزدیکِ دورادور!
اِی حضور مشتعل شعر!
باران در عطش اندامِ توست
و دریا آماده است تا در چشمانت بریزد!
...بیروت.. در این روزها به افسانه می ماند ! عشق من!
برگ های مطلّایش بر زمین، طلا وٌ مس آند
و خیابانِ سٌرخ
پیراهنی از نی رنگارنگ به تن کرده!
چه قدر به تو محتاجم!
هنگامی که فصل گریه می رسد،
چه قدرها که باید پی دستانت بگردم
در خیابان های سلوغً خیس...
گل یاس دفتر من!
دردِ دل انگیزٌ
عشق عظیمم!
از رستورانی برایت می نویسم
که در مجله ی سفیدماسه
پیدایش کردیم!
میزها با من قهرند
و صندلی ها از من می گریزند!
خاطراتم برباد رفته وٌ
به فراموشی دٌچار شٌده آم!
صندلی مجاور
-که روزی بر آن نسشته بودی-
مرا کنار می زندٌ
از صندلی آم
نشانی تو را می خواهد...
در گریه می نویسم!
(عاشقی چون من باید سلامِ اول را بگوید؟)
پی انگشتانم می گردم!
پی شعله ی کبریتی
و کلمه ایی
که در هیچ دفتر عاشقانه یی نباشد!
گٌر می گیرم...
نامه نوشتن برای آن که دوستش داریٍ،
چه دشوار است!
 نزار قبانی


پ.ن:

هجده سال پیش در چنین روزی (25 می)، به دنبال مقاومت مردم جنوب لبنان و مقاومت اسلامی این کشور، نظامیان رژیم صهیونیستی مجبور شدند که جنوب لبنان را تخلیه کنند.
۰۵ خرداد ۹۷ ، ۲۰:۰۸
R_A Zeytun

داعش و دیرالزور بهونه بود

دیوونه من تو رو می‌خوام😍😍😘😗


(از عاشقانه نوشت‌های یک موشک ایرانی برای اسرائیل!)

۰۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۳:۱۰
R_A Zeytun